قرار بود سرگرمیها لذتبخش باشند، نه مسابقهای برای بهترینبودن
گری بتل، واشنگتنپست — آنچه امروز با عنوان «هابیمکسینگ» (hobbymaxxing) یا «بهینهسازی سرگرمی» میشناسیم، در گذشته هم معمولاً در دورههای بحران اقتصادی یا اضطرابهای عمیق وجودی رواج داشته است؛ مانند دوران رکود بزرگ، جنگ جهانی دوم و همهگیری کرونا. در چنین دورههایی، سرگرمیها فقط راهی برای پرکردن اوقات فراغت نبودند، بلکه مرهمی بر اضطرابها و ناآرامیهای روانی افراد هم بودند. اما وقتی پرداختن به سرگرمیها از حد بگذرد، دیگر لذت چندانی در آنها باقی نمیماند و گاهی حتی بیشتر به کارکردن شباهت پیدا میکند.
آردن یام، مشاور ۲۳سالهای که نسبت به جنبۀ نمایشی و خودنمایانۀ بهینهسازی سرگرمیها احساس دوگانگی دارد، به شوخی میگوید: «اگر کتابی خوانده باشی و دربارهاش پست نگذاشته باشی، اصلاً میشود گفت آن را خواندهای؟» به نظر او، این روزها پرداختن به سرگرمیهای واقعی یا مطالعهکردن بهدور از صفحۀ گوشی و کامپیوتر، کمکم دارد به نمادی از منزلت اجتماعی تبدیل میشود.
بهینهسازی سرگرمی از تمایلی معصومانه برای داشتن زندگیای غنیتر، بیرون از فضای کار و دنیای دیجیتال، سرچشمه میگیرد. اما این میل در میان نسل زد گاهی چنان به وسواس تبدیل شده که سرگرمیها دیگر صرفاً تفریح نیستند، بلکه به شغل دوم و سوم افراد تبدیل شدهاند. بائو له، که ۱۸ سال دارد، هر بار سه سرگرمی را در اولویت قرار میدهد و هر روز به آنها میپردازد. سپس سراغ سه سرگرمی بعدی میرود. او در مجموع حدود ۲۰ سرگرمی دارد و میگوید: «وقتی بهرهوری ندارم، احساس میکنم دارم وقتم را هدر میدهم».
جیا تولنتینو در مقالهای با عنوان «همیشه در حال بهینهسازی باش» توضیح میدهد که اینترنت و نظام سرمایهداری چطور آدمها، بهخصوص زنان، را تحت فشار میگذارند تا مدام در فکر بهتر کردن خودشان باشند. او مینویسد: «بیشتر لذتها سرانجام به دام تبدیل میشوند و توقعاتی که برای خوب جلوهکردن در چشم دیگران باید برآورده کنیم، مدام بیشتر میشوند و هیچوقت پایانی ندارند». به گفتۀ او، «هرچه اوضاع بدتر میشود، آدمها بیشتر احساس میکنند که ناچارند خودشان را بهینه کنند».
💡این میل به بهینهسازی با آمار و ارقام و ثبت دیجیتالی عملکردها تشدید میشود. مایکل اینزلیخت، استاد روانشناسی که دربارۀ کار و بازی پژوهش میکند، میگوید: «بهمحض اینکه برای چیزی معیاری عددی تعیین کنید، آدمها میخواهند آن عدد را تا جایی که میتوانند بالا ببرند، حتی اگر آن معیار اساساً بیمعنا باشد یا هیچ مبنای واقعی نداشته باشد.
دانا گولد، جوان ۲۳ سالهای که پیشتر دربارۀ تمرینات قدرتی و دویدنهایش در شبکههای اجتماعی پست میگذاشت، وقتی این کار را کنار گذاشت، فهمید که بدون آن فشار همیشگی، ورزشکردن چقدر «آسانتر و لذتبخشتر» میشود. او میگوید: «همه گرفتار این نمایش ساختگی شدهاند که انگار باید در هر کاری بیشترین بهرهوری را داشته باشند. تنها راهحل این است که از این چرخه بیرون بیاییم».
✍ترجمان علوم انسانی
@success_pd










