مثنوی آبگوشتیه
✍️ اکبر ایرانی
مجلس دیدار در میراث مکتوب این زمان
گشته بالغ بر صد و پانزده، ای فرزانگان
چارشنبه ماه دی (1404 خورشیدی) دیدار یاران سلب شد
زانکه آشوب و فغان در مملکت چون حرب شد
نیست معلومْ لیک بسیاری شدند!
معترض با فتنهگر در هم شدند
مصلحت دیدیم لغو این نشست
تا مقدّر را به مستقبل چه هست؟
وقت دیدار بزرگان، گلرخان آنجا خوشست
که توان با مهتران و خوشدلان یکجا نشست
گرچه آبگوشتپارتی هر ماه باشد مغتنم
تا نشینیم دور هم با دوستان محترم
پانزدهسال است در این محفل دورهمی
چشمها روشن، به لب خنده، به دلها مرهمی
یاد نیکانْ رفتگانْ در سالگرد فوتشان
گفته آید فضل و فرّ و مهربانیهایشان
زادروز حاضران با کیک و شمع و شاخه گل
جشن شادی هست اما نیست سازی نی دهل
همت والاست در تأمین این آب و نخود
گاه جمعی، گاه مردی هم بواریزد بخود
گرچه خوشتر باشد این پیوستگی در کار خیر
جملگی اهل دلند اینجا نباشد جای غیر
تا چنین یاری، نمکپاشی و گلریزان بپاست
چلچراغ این سرا هم روشن و هم خوشنواست
برخی از اطراف ایران گاه با صد ساز و کار
بهر دیدار عزیزان تا بگیرند عکس با آموزگار
بعضی از خارج به هنگام رزروِ هر بلیت
میکنند تنظیم تا بهره برند از این تریت
اندک اندک جمع خوبان اوستادان میرسند
هم جوانان قدیم، خوشتیپ و رعنا میرسند
گلعذاران، شیکپوشان، بانوان محفلند
جملگی اهل قلمْ بامهربانان همدلند
محفل ماهانه، اکنون هست میراثی دگر
جلوهای افزون نموده، جنب نشر پرثمر
بخشی از تاریخ این مرکز همین دورهمیست
بیوجود آبِ لحم، بودنش مقدور نیست
گاه در برخی نشست یا رونمایی کتاب
هست نُقل محفلْ این یوماللقاءِ نخوداب
بیسوادان میشوند جویای این دیزیسرا
کو نشانی تا بهسر آییم تا آن جایگاه؟
گوییا سیسال بل بیشْ انتشارِ نام نیک
پانصد نزدیک گشته انتشار مردهریگ
در نظر ناید چرا، اکنون به دید اعتبار؟
اعتبار از آبِگوشت نبْود عزیزم ای برار
بعضی از اهل تفلسف اهل تشکیکِ خبر
رغم خوردن تا به آخر باز میگویند نظر
یک روایت جعلْ از راوی سنی میکنند
تا چنین قلب و دغل در کار ایرانی کند
دیزی از آب و نخود باشد ندارد مغز ران
گوشت گر خواهی بگرد شاید بیابی کم ازان
ای برادر! مادح خورشید مداح خود است
طعم و رنگ و آبْ، برهان خود است
خوشتر آن باشد که سر دلبران از حاضران
گفته آید در حدیث دیگران ای نکتهدان
دیگران گویند به آواز بلند هان ای عزیز
چشم بگشا گوشت باشد زینت خوان لذیذ
گرچه اکنون کیمیا گشته ولی با کالا برگ
با کد ملی بگیر از کورش میدان ارگ
هان نگر با چشم سر، سردست و ران دنبه را
داخل دیگ است یارا، تو نگو این جمله را
سر این چامهسرایی را بدان ای خوش مرام
تا بگویم از چه شد این قصه تا اینجا تمام
قطع اینترنت شکفت این ذوق بیمقدار من
رو دعاکن وصل گردد تا نگویم چامه من
شعر من افزون ز مضمون و معانی و بیان
فاقد وزن و قوافی باشد ای محبوب جان
گفتم اکنون من تو را منظومهای از آب و لحم
تا بدانی گوشت هست در آن برون آیی ز وهم
خنده گر بنشست بر روی لبانت ای امین
من به مقصودم رسیدم هست پاداشم همین
چهارشنبههای دیدار (۱۱۵)
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب _ چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
━━━━━━━━━━━━━
📢
https://t.me/mirasmaktoob | 📢 | 🛒
http://mirasmaktoob.net/ | 🤝
https://mirasmaktoob.net/hamian | 📘
https://www.facebook.com/share/1CBhYQFFGz/ | 📸
https://www.instagram.com/akbar.irany?igsh=MXAzMjJwejBrdjY5dg== | 💼
https://www.linkedin.com/posts/اکبر-ایرانی-قمی-435258b9_share-7425151160136921088-O1vJ?utm_source=share&utm_medium=member_android&rcm=ACoAABkhtWkBpp_E10msMT_aDGtb2G_xGgMaqUM