نسل Z فقط مصرفکننده محتوای سرگرمکننده نیست؛ بخشی از آن حاضر است برای مشاوره فردی تاروت، طالعبینی و خدمات مشابه پول پرداخت کند. چرا؟ چون در جهانی پر از عدمقطعیت، گاهی آدمها بیش از پاسخ قطعی، به احساسِ شنیدهشدن و داشتن کنترل بر زندگیشان نیاز دارند.
بازاری که از یک نیاز روانی، فرصت اقتصادی میسازد
بر اساس گزارش نقلشده، ارزش صنعت خدمات ماورایی در آمریکا در سال گذشته حدود ۲.۳ میلیارد دلار بوده و درآمد آن طی پنج سال، بهطور میانگین سالانه ۵.۵ درصد رشد کرده است.
اما نکته مهم برای کارآفرینان، تأیید طالعبینی نیست؛ بلکه شناخت نیازی است که پشت خرید این خدمات قرار دارد.
سه درس کسبوکاری از این روند:
1⃣ مردم فقط خدمت نمیخرند؛ تجربه هم میخرند.
احساس شنیدهشدن، توجه شخصی و فرصتی برای گفتوگو میتواند بخشی از ارزش ادراکشده یک خدمت باشد؛ حتی زمانی که نتیجه آن تضمینشده نیست.
2⃣ شخصیسازی میتواند محتوای رایگان را به درآمد تبدیل کند.
محتوای عمومی در شبکههای اجتماعی مخاطب جذب میکند، اما مشاوره اختصاصی، تجربه متناسب با نیاز فرد و ارتباط مستقیم، امکان درآمدزایی بیشتری ایجاد میکنند.
3⃣ اعتماد، بخشی از طراحی مدل کسبوکار است.
پلتفرمهای واسط با سازوکارهایی مانند تعویق پرداخت به ارائهدهنده خدمت و فرصت ثبت شکایت برای مشتری، تلاش میکنند ریسک خرید را کاهش دهند. البته این سازوکارها بهتنهایی کیفیت یا اعتبار ادعاهای ارائهدهنده را تضمین نمیکنند.
پیام برای کارآفرینان ایرانی
در بازارهای پرابهام، از مشاوره شغلی و خدمات آموزشی تا سلامت و توسعه فردی، نیاز به راهنمایی و توجه شخصی میتواند تقاضا ایجاد کند. اما تبدیل این نیاز به کسبوکاری پایدار، مستلزم ارائه ارزش واقعی، شفافیت درباره محدودیتها و پرهیز از وعدههای غیرقابلاثبات است.
پرسش کلیدی این نیست که مردم چرا به این خدمات پول میدهند؛ بلکه این است که کدام نیاز برآوردهنشده، آنها را به پرداخت پول ترغیب میکند؟
بهنظر شما، در کسبوکارهای خدماتی، مشتری بیشتر برای تخصص پول میدهد یا برای احساس اعتماد، توجه و درکشدن؟ دیدگاهتان را بنویسید.
✍منبع: Entrepreneurship_Articles
@startups_academy











