یه کارگر افغانی داشتم که حرف میزدیم سر ساختمون و یه کلیپ تو اینستا دیدم زنه ممه های بزرگی داشت اتفاقی اونم دید گفت عجب کصی هست تو گوشی من هم از اینها بریز
گفتم ریختنی نیست اینستاگرامه
گفت به منم بده یادم بده .
گفتم مگه تو زن نداری زشته با زن ک چندتا بچه . زنت میبینه تو گوشیت داری دعواتون میشه .
گفت زن چی هست ، کصش گشادس بعد از زایمان دیگه فقط جق میزنم از کون میکنم .
گفتم کص زنت گشاده؟
گفت آره دیگر حال نمیده
گفتم لابد کیر تو کوچیکه
گفت : کیر تو که کلفت است بیا بکن ببین گشاده یا نه .
من این حرفشو جدی نگرفتم ولی شروع شوخی جنسی باهاش بود و دائم میگفتم زنتو میگم اونم میگفت بیا بگا .
یه روز که رسوندمش در خونه خیلی تعارف کرد که بیا چایی بخور .
منم رفتم تو و زنشو دیدم . گفتم بچه هات کجان گفت نیستن رفتن خونه دوستشان شب بازی کنن .
زنش یه زن سفید و چاق بود با همون لباس محلی و خونگی چای اورد و رفت تو آشپزخونه.
یهو مرده برگشت گفت: تو هی میگفتی زنتو میگام زنتو میگام ، بیا بگا .
گفتم زشته زنت میفهمه .
اونم بلند زنشو صدا زد گفت صدیقه این همون دوستمه که میگفت زنتو میگام .
زنش اومد نشست جلوم
من خجالت کشیدم عرق شرم ریختم گفتم این چه حرفیه اخه .
مرده بلند شد نشست کنار زنش یکم سینه هاشو از روی لباس مالید بعد لباس زنشو کشید بالا
سوتین زنش پیدا شد
منم با تعجب نگاه میکردم
لباس زنشو داده بود بالا سوتینشم داد بالا سینه هاشو گرفت تو دستاش مالید بعد خم شد خورد یکم
زنشم خیلی بی صدا مثل یه تیکه گوشت نشسته بود کاری نمیکرد
بعد پاشد اومد پایین شلوار زنشو کشید پایین گفت خجالت نکش بیا کصشو ببین که میگم گشاد شده
بعد پاهای زنشو داد بالا ۴ تا انگشت کرد تو کص زنش تکون داد گفت ببین گشاده . یکم تکون داد دستشو تو کص زنش بعد رفت پشت سرش از پشت پاهای زنشو داد بالا گرفت تو دستش گفت بیا جلو کیرتو بکن توش
منم حشری شده بودم
گفت بیا زود بکن توش توکه میگفتی زنتو میگام بیا دیگه
بیا کص گشادشو بکن ببین دوس داری
منم کیرمو در اوردم اومدم جلو کردمش تو کص زنش
شروع کردم تلمبه زدن
شوهرش میگفت صدیقه کص بده به ارباب کص بده .
دیدم کیرشو در اورده داره میماله و با یه دستش یه پای زنشو بالا گرفته تا من کصشو بکنم.
منم محکم تقه میزدم مرده میگفت سفت بکن محکم بکن
چند دقیقه تلمبه زدم که دیدم آبم داره میاد
درش اوردم ریختم رو کصش
دیدم شوهرش میگه دهنتو وا کن صدیقه جان وا کن
آبشو ریخت تو دهن زنش زنشم قورتش داد بعد نشست .
زنش هم نشست شلوارشو گرفت پوشید .
انگار راضی نبود و لذتی هم نبرده بود مثل یه ربات بود
بعدم سکوت شد جو سنگین بود گفتم من برم که کار دارم .
پاشدم خدافظی کردم و رفتم .
بعدا باز با اون کارگرم حرف زدم همش میگفت بیا خونمون .
ولی من میدونستم زنش راضی نیست دیگه نرفتم چون مثل تجاوز بود وقتی اون حال نمیکرد .
#ارسالی_اعضا
https://t.me/fntzbot