پادچپ Telegram channel photo

پادچپ

@antileft01Public Channel

پادچپ shares پادکست updates and media on Telegram. Join to stay updated.

پادکستفارسیایران

408

Last views

۶۹۷ (697 subscribers)
عضو
—
Rating
34
Total Posts
Oct 17, 2026, 3:42 PM
به‌روزرسانی شده
Apr 28, 2026
Created
Stats

شما در حال مشاهده محتوای فارسی هستید. برای مشاهده محتوا به زبان‌های دیگر، زبان سایت را تغییر دهید.

Channel Information

Channel Information
Channel Nameپادچپ
Username@antileft01
Categoryپادکست
Languageفارسی
Countryایران
عضو697
Channel TypePublic Channel
Created۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
Last Updated۲۵ مهر ۱۴۰۵ • ۴ روز پیش
StatusActive

رتبه‌بندی

رتبه‌بندی جهانی
#32720+208
رتبه‌بندی زبان
#3223-1
رتبه‌بندی دسته‌بندی
#79-2

رشد مشترکان

مجموع: 69730 Days growth: +6510.3%
09/1809/2309/2810/0310/0810/1310/17
رشد مشترکان - 30 Days
DateSubscribers
18:09:2026632
19:09:2026632
20:09:2026637
21:09:2026637
22:09:2026637
23:09:2026637
24:09:2026637
25:09:2026637
26:09:2026637
27:09:2026637
28:09:2026637
29:09:2026637
30:09:2026637
01:10:2026637
02:10:2026637
03:10:2026637
04:10:2026637
05:10:2026637
06:10:2026637
07:10:2026637
08:10:2026637
09:10:2026637
10:10:2026637
11:10:2026637
12:10:2026637
13:10:2026637
14:10:2026637
15:10:2026637
16:10:2026637
17:10:2026697
رشد مشترکان - Weekly
DateSubscribers
Week of 27:04:2026237
Week of 04:05:2026238
Week of 11:05:2026238
Week of 18:05:2026238
Week of 25:05:2026238
Week of 01:06:2026238
Week of 08:06:2026238
Week of 15:06:2026238
Week of 22:06:2026238
Week of 29:06:2026238
Week of 06:07:2026320
Week of 13:07:2026320
Week of 20:07:2026320
Week of 27:07:2026320
Week of 03:08:2026320
Week of 10:08:2026320
Week of 17:08:2026593
Week of 24:08:2026593
Week of 31:08:2026621
Week of 07:09:2026632
Week of 14:09:2026637
Week of 21:09:2026637
Week of 28:09:2026637
Week of 05:10:2026637
Week of 12:10:2026697
رشد مشترکان - Monthly
DateSubscribers
April 2026237
May 2026238
June 2026238
July 2026320
August 2026593
September 2026637
October 2026697
رشد مشترکان - Yearly
DateSubscribers
2026697

Top 10 posts

Most viewed posts from this channel

By views
  1. #1مهم‌ترین اصول و نکات کلیدی1.9K
  2. #2Post #10441.8K
  3. #3مخرب‌ترین پروژه فکری قرن بیستم.1.7K
  4. #4اگر می‌توانستیم مارکسیسم را در یک کلمه تعریف کنیم، این بود: تنبلی.1.4K
  5. #5«سوسیالیسم جامعه‌ای بی‌طبقه ایجاد نمی‌کند؛ برعکس، طبقاتی‌ترین جامعه را1.4K
  6. #6«ما جامعه‌ای می‌خواهیم که در آن مردم آزاد باشند تصمیم بگیرند، اشتباه ک1.4K
  7. #7بیایید کل تاریخ اقتصادی را در چهار نام خلاصه کنیم:1.3K
  8. #8سوسیالیسم مدل کسب‌وکار بی‌نظیری برای سیاست‌مداران است: وابستگی ایجاد م1.2K
  9. #9@antileft011.1K
  10. #10نظریه ارزش ذهنی (Subjective Theory of Value)1.0K

آخرین پست‌ها

پادچپ logo
پادچپ

۲۸ مهر ۱۴۰۵، ۱۳:۰۳

نظریه ترجیح زمانی (Time Preference)

نظریه ترجیح زمانی (Time Preference) یا نظریه آجیو (Agio Theory) یکی از پایه‌ای‌ترین ایده‌های «اویگن فون بوم-باورک» است. این نظریه توضیح می‌دهد چرا مردم معمولاً چیزی را که همین‌حالا دارند، بیشتر از همان‌چیز در آینده ارزش‌گذاری می‌کنند — و همین تفاوت ارزش، ریشهٔ اصلی «بهره» (سود پول یا سرمایه) است.

ایده اصلی به زبان ساده

فرض کنید دو گزینه دارید:

الف. ۱۰۰ هزار تومان همین امروز
ب. ۱۱۰ هزار تومان یک سال دیگر

اکثر مردم گزینهٔ اول را ترجیح می‌دهند. حتی اگر مبلغ آینده کمی بیشتر باشد (مثلاً ۱۱۰ هزار تومان)، باز هم ممکن است امروز را انتخاب کنند. این تمایل طبیعی به ترجیح «حال» بر «آینده» را ترجیح زمانی می‌گویند.

بوم-باورک این تفاوت ارزش را «آجیو» (Agio) نامید؛ یعنی یک «حق‌الزحمه» یا «پاداش» که برای دریافت چیزی در حال حاضر پرداخت می‌شود. بهره دقیقاً همین آجیو است: قیمتی که برای دست‌رسی زودتر به‌کالا یا پول می‌پردازیم.

سه دلیل اصلی که بوم-باورک برای این ترجیح آورد

او سه علت بنیادین را مطرح کرد که باعث می‌شود کالاهای حال ارزشمندتر از کالاهای آینده باشند:

۱. انتظار بهبود وضعیت در آینده
(تفاوت در تأمین نیازها)

بسیاری از افراد فکر می‌کنند فردا وضع‌شان بهتر خواهد بود (حقوق بیشتر، شغل بهتر، یا درآمد بالاتر). بنابراین نیاز امروزشان فوری‌تر و شدیدتر است.

مثال ساده:
فرض کنید امروز گرسنه‌اید و فقط یک تکه نان دارید. فردا حقوق می‌گیرید و می‌توانید هر چقدر بخواهید غذا بخرید. آن تکه نان امروز برای شما بسیار باارزش‌تر از همان نان فرداست، چون امروز واقعاً به‌آن نیاز دارید.

۲. کم‌برآورد کردن آینده
(دلیل روان‌شناختی)

انسان‌ها معمولاً نیازهای آینده را کمتر از واقعیت تصور می‌کنند. یا اراده‌شان برای صبر کردن ضعیف است، یا تخیل‌شان به‌اندازه کافی قوی نیست که آینده را جدی بگیرند.

مثال ساده:
خیلی‌ها می‌گویند «از ماه بعد شروع به پس‌انداز می‌کنم» یا «از سال آینده رژیم می‌گیرم». اما وقتی آن زمان می‌رسد، باز هم امروز را ترجیح می‌دهند. این دقیقاً همان کم‌برآورد کردن آینده است. یک شکلات همین حالا لذت فوری می‌دهد، اما همان شکلات سه ماه بعد خیلی کم‌اهمیت به‌نظر می‌رسد.

۳. امکان شروع فرآیندهای طولانی‌تر و پربازده‌تر

کالای حال را می‌توان همین‌حالا برای تولید چیزهای بیشتر و بهتر استفاده کرد. کالای آینده هنوز در دست‌رس نیست.

مثال ساده و ملموس:
فرض کنید یک کشاورز هستید و دو انتخاب دارید:

الف. شش ماه دیگر ۱۰ کیلو گندم به‌شما داده شود.
ب. امروز ۵ کیلو گندم به‌شما داده شود که بکارید و شش ماه بعد ۲۰ کیلو برداشت کنید.

اگر گندم را همین‌حالا داشته باشید، می‌توانید آن را بکارید و تولید را شروع کنید. اگر گندم را شش ماه دیگر به شما بدهند، آن فرصت را از دست می‌دهید. پس گندم امروز ارزش بیشتری دارد، چون «زمان» را برای شما می‌خرد و اجازه می‌دهد فرآیند طولانی‌تر (و پربازده‌تر) را آغاز کنید.

چگونه این نظریه، بهره را توضیح می‌دهد؟

وقتی مردم حاضرند برای دریافت چیزی همین‌حالا، مبلغ بیشتری بپردازند (یا در آینده مبلغ بیشتری پس بدهند)، بهره شکل می‌گیرد.

مثال روزمره وام:
شما امروز ۱۰۰ میلیون تومان از بانک قرض می‌گیرید و یک سال بعد ۱۱۵ میلیون برمی‌گردانید. آن ۱۵ میلیون اضافی، همان «آجیو» یا پاداش زمانی است. شما حاضرید این مبلغ را بپردازید چون پول امروز برای شما ارزشمندتر از پول آینده است (مثلاً می‌خواهید خانه بخرید یا کسب‌وکار راه بیندازید). بانک هم این پاداش را می‌گیرد چون پولش را امروز در اختیار شما گذاشته و صبر کرده.

مثال پس‌انداز:
اگر پول‌تان را در بانک بگذارید و بهره بگیرید، در واقع دارید «صبر» خود را می‌فروشید. شما ترجیح می‌دهید کمی کمتر امروز مصرف کنید تا در آینده بیشتر داشته باشید. بهره‌ای که می‌گیرید، جبران همان صبر است.

نکته مهم و کاربردی

ترجیح زمانی، یک ویژگی طبیعی انسان است و به نظام سرمایه‌داری یا «استثمار» ربطی ندارد. حتی اگر همه دارایی‌ها مال دولت باشد، باز هم مردم کالاهای حال را ترجیح می‌دهند و «قیمت زمان» وجود خواهد داشت. به‌همین دلیل بوم-باورک می‌گفت بهره یک پدیده اقتصادی بنیادین است، نه یک پدیده صرفاً اجتماعی یا تاریخی.

خلاصه خیلی کوتاه

ترجیح زمانی یعنی:

«الان» معمولاً از «بعداً» ارزشمندتر است.
دلایلش ترکیبی از نیاز فوری، ضعف روان‌شناختی در تصور آینده، و فرصت‌های تولیدی است.

همین تفاوت ارزش باعث می‌شود بهره (سود پول یا سرمایه) به‌طور طبیعی شکل بگیرد.

این نظریه به زبان ساده توضیح می‌دهد چرا همه ما — حتی بدون این‌که اقتصاددان باشیم — ترجیح می‌دهیم چیزها را زودتر داشته باشیم و چرا برای این زودتر داشتن، حاضر به پرداخت قیمتی به نام بهره هستیم.

@antileft01
408006
پادچپ logo
پادچپ

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۳:۴۵

Photo1/2
دستاوردهای سرمایه‌داری چنان عظیم است که خود دنگ شیائوپینگ مالکیت خصوصی و احترام به سود کارآفرینان را معرفی کرد و اجازه ورود سرمایه استثماری را برای ایجاد جهش عظیم چین در چهل سال گذشته داد.


"مهم نیست گربه سفید باشد یا سیاه، مادامی که موش می‌گیرد."


اما سوسیالیست‌های آرژانتینی هنوز این را نمی‌فهمند 🤷🏻‍♂️


پ.ن: شبه‌چپ‌های ایرانی چطور؟!

@antileft01
7810019
پادچپ logo
پادچپ

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۰۰:۴۷

Photo1/2
«خشونت برای نابودی یک تمدن کافی نیست. هر تمدنی از بی‌تفاوتی به ارزش‌های خاصی که آن را بنیان نهاده، می‌میرد.»

— نیکولاس گومز داویلا

@antileft01
2700012
پادچپ logo
پادچپ

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱

Photo1/2
بزرگترین مزیت کمونیسم این است که به احساسات متوسل می‌شود. برابری، انصاف و جهانی بدون رنج را وعده می‌دهد، آرمان‌هایی چنان اغواکننده که حامیانش می‌توانند نیات خوب را با نتایج خوب اشتباه بگیرند.

سرمایه‌داری وعده‌ای کمتر رمانتیک می‌دهد: آزادی، فرصت و رفاه از طریق مبادله داوطلبانه، مسئولیت فردی و حق حفظ آن‌چه به‌دست می‌آورید.

کمونیسم می‌خواهد بر اساس آن‌چه وعده می‌دهد قضاوت شود. سرمایه‌داری می‌خواهد بر اساس آن‌چه تولید می‌کند قضاوت شود.

و در همین جا طنز ماجرا نهفته است: سرمایه‌داری باید دائماً از نقص‌های خود دفاع کند، در حالی که کمونیسم اغلب به‌خاطر شکست‌هایش توجیه می‌شود.

یکی مسئول واقعیت شناخته می‌شود. دیگری به‌عنوان یک آرمان مورد دفاع قرار می‌گیرد.

@antileft01
3530013
پادچپ logo
پادچپ

۲۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۴۶

نظریه ارزش ذهنی (Subjective Theory of Value)

این نظریه یکی از بنیادی‌ترین و انقلابی‌ترین ایده‌های کارل منگر در کتاب «اصول اقتصاد» است. این نظریه می‌گوید:

ارزش یک ویژگی عینی و ذاتیِ کالا نیست، بل‌که قضاوت ذهنیِ فرد درباره اهمیت آن کالا برای ارضای نیازهای خودش است. ارزش در ذهن انسان شکل می‌گیرد، نه در خودِ شیء. به‌همین دلیل، یک کالای واحد می‌تواند برای افراد مختلف، یا حتی برای یک فرد در شرایط مختلف، ارزش‌های کاملاً متفاوتی داشته باشد.

توضیح دقیق و کاربردی

منگر می‌گوید ارزش زمانی به‌وجود می‌آید که انسان آگاه باشد که برای ارضای یکی از نیازهایش به آن کالا وابسته است. هرچه این وابستگی بیشتر و نیاز مهم‌تر باشد، ارزش کالا برای او بالاتر می‌رود.

ارزش از دو عامل اصلی تشکیل می‌شود:

- عامل ذهنی: اهمیت نسبی نیازهای مختلف برای فرد (زندگی > راحتی > لذت).

- عامل عینی: وابستگی واقعی ارضای آن نیاز به داشتن مقدار مشخصی از کالا.

مهم‌ترین نتیجه این است که ارزش واحد نهایی (حاشیه‌ای) تعیین‌کننده است. یعنی ارزش هر واحد از یک کالا برابر است با اهمیتِ کم‌اهمیت‌ترین نیازی که با آن واحد ارضا می‌شود.

مثال‌های ساده و عینی

مثال ۱: بطری آب
در خانه و کنار یخچال پر از آب، یک بطری آب ارزش بسیار کمی دارد (شاید نزدیک به صفر).
در وسط بیابان و در حال تشنگی شدید، همان بطری آب ممکن است برای شما ارزش زندگی داشته باشد و حاضر باشید همه پولتان را برایش بدهید.
همان کالا، همان ویژگی‌های فیزیکی، اما ارزش کاملاً متفاوت — چون قضاوت ذهنی شما تغییر کرده است.

مثال ۲: کتاب قدیمی
یک کتاب کهنه برای اکثر مردم ارزش کمی دارد. اما برای کسی که نویسنده محبوبش آن را امضا کرده، یا خاطره عاطفی عمیقی با آن دارد، ممکن است ارزش بسیار بالایی داشته باشد. ارزش در ذهن فرد است، نه در کاغذ و جوهر.

مثال ۳: کار و تولید
اگر کسی صد ساعت کار کند و چیزی بسازد که هیچ‌کس آن را نمی‌خواهد، آن کالا ارزش ندارد، حتی اگر کار زیادی روی آن صرف شده باشد. برعکس، اگر کسی با یک ساعت کار چیزی بسازد که مردم شدیداً می‌خواهند، ارزش بالایی پیدا می‌کند. کار ارزش ایجاد نمی‌کند؛ ارضای نیاز ارزش ایجاد می‌کند.

تغییر اساسی که این نظریه در فهم اقتصاد ایجاد کرد

این نظریه کل نگاه کلاسیک (و بعداً مارکسیستی) به اقتصاد را زیر و رو کرد. پیش از منگر، ارزش عمدتاً عینی و مبتنی بر هزینه تولید یا مقدار کار فرض می‌شد. نظریه ذهنی این پایه‌ها را فرو ریخت و پیامدهای عمیقی داشت:

۱. بازار و قیمت‌ها
قیمت‌ها دیگر «عادلانه» یا مبتنی بر هزینه نیستند. قیمت‌ها فقط بازتابی از برخورد ارزش‌گذاری‌های ذهنی میلیون‌ها فرد هستند. بازار فرآیند کشف این ارزش‌های ذهنی است. هیچ «قیمت درستِ» عینی وجود ندارد.

۲. مبادله
مبادله دیگر مبادله ارزش‌های برابر نیست. هر دو طرف سود می‌برند، چون هر کدام چیزی را که برایش ارزش کمتری دارد با چیزی که ارزش بیشتری دارد عوض می‌کند. این اصل ساده، مبنای کل نظریه مبادله و تجارت آزاد است.

۳. سرمایه و عوامل تولید
ارزش سرمایه، ماشین‌آلات، زمین و نیروی کار از ارزش کالاهای نهایی (مصرفی) مشتق می‌شود، نه برعکس. این را «تخصیص ارزش» یا imputation می‌نامند. سرمایه‌گذار فقط به این دلیل سرمایه‌گذاری می‌کند که پیش‌بینی می‌کند محصول نهایی‌اش ارزش ذهنی بالایی برای مصرف‌کنندگان خواهد داشت.

۴. پول
ارزش پول هم ذهنی است. پول صرفاً به این دلیل ارزش دارد که مردم فکر می‌کنند دیگران نیز آن را می‌پذیرند و می‌توانند با آن کالاهای مورد نیازشان را بخرند. منگر نشان داد پول به‌صورت خودجوش از میان کالاهای قابل‌فروش‌تر پدید آمده است، نه با فرمان دولت.

۵. کل علم اقتصاد
اقتصاد از مطالعه «اشیاء» و «هزینه‌ها» به مطالعه کنش انسانی هدفمند تبدیل شد. تمرکز روی انتخاب فردی، ترجیحات ذهنی، کمیابی و زمان قرار گرفت. این همان چیزی است که بعداً به «فردگرایی روش‌شناختی» و هسته مکتب اتریشی تبدیل شد.

۶. پیامدهای عملی

سیاست‌گذاری اقتصادی: نمی‌توان ارزش را از بالا تعیین کرد یا «قیمت عادلانه» تحمیل نمود، چون ارزش در ذهن افراد پراکنده است.

کارآفرینی: کارآفرین کسی است که بهتر از دیگران پیش‌بینی می‌کند مردم در آینده چه‌چیزهایی را با ارزش خواهند دانست.

نقد سوسیالیسم و برنامه‌ریزی مرکزی: چون ارزش ذهنی و پراکنده است، هیچ مرکز واحدی نمی‌تواند آن را محاسبه کند یا جای‌گزین بازار شود.

@antileft01
1,0400012
پادچپ logo
پادچپ

۲۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۰۵

Photo1/2
«دولت اساساً دستگاهی برای اجبار و زور است. ویژگی بارز فعالیت‌های آن، وادار کردن مردم از طریق برنامه‌ریزی یا تهدید به‌زور به‌رفتاری غیر از آن‌چه دوست دارند، است.»

– لودویگ فون میزس

@antileft01
2430016
پادچپ logo
پادچپ

۲۲ مهر ۱۴۰۵، ۰۱:۱۲

مهم‌ترین اصول و نکات کلیدی
کتاب «اصول اقتصاد» کارل منگر

۱. نظریه عمومی کالا
(The General Theory of the Good)

یک شیء تنها زمانی «کالا» محسوب می‌شود که چهار شرط هم‌زمان برقرار باشد:

۱. نیاز انسانی وجود داشته باشد.
۲. شیء ویژگی‌هایی داشته باشد که بتواند با ارضای آن نیاز ارتباط علّی برقرار کند.
۳. انسان از این ارتباط علّی آگاه باشد.
۴. قدرت کنترل و هدایت شیء به سوی ارضای نیاز را داشته باشد.

اگر هر یک از این شرایط از بین برود، شیء کالا بودنش را از دست می‌دهد. این تعریف رابطه‌محور و ذهنی است، نه ذاتی.

۲. سلسله‌مراتب کالاها (کالاهای مرتبه اول و بالاتر) و مکمل بودن

کالاها در یک سلسله‌مراتب علّی قرار دارند:

- کالاهای مرتبه اول (مصرفی): مستقیماً نیازها را ارضا می‌کنند (مثل نان).
- کالاهای مرتبه بالاتر (تولیدی/سرمایه‌ای): به‌طور غیرمستقیم و از طریق تولید کالاهای مرتبه پایین‌تر به ارضای نیاز کمک می‌کنند (مثل آرد، آسیاب، نیروی کار، زمین).

کالا بودن کالاهای مرتبه بالاتر وابسته به وجود کالاهای مکمل (complementary goods) است. اگر یکی از مکمل‌ها نباشد، کالاهای دیگر نیز، کالا بودن‌شان را از دست می‌دهند. ارزش از کالاهای مصرفی به‌سمت عوامل تولید جریان می‌یابد (نه برعکس).

۳. نظریه ارزش ذهنی
(Subjective Theory of Value)

ارزش، ویژگی ذاتی کالا نیست، بل‌که قضاوت ذهنی فرد درباره اهمیت کالا برای ارضای نیازهایش است. ارزش، از آگاهی فرد به وابستگی‌اش به‌آن کالا برای حفظ زندگی و رفاه ناشی می‌شود. این نظریه، نظریه ارزش کار (کلاسیک و مارکسی) را رد می‌کند: ارزش کالا از کار صرف‌شده ناشی نمی‌شود، بل‌که ارزش عوامل تولید (از جمله کار) از ارزش کالاهای نهایی مشتق می‌شود.

۴. مطلوبیت نهایی (Marginal Utility) و حل پارادوکس آب و الماس

ارزش هر واحد مشخص از یک کالا برابر است با اهمیتِ کم‌اهمیت‌ترین ارضایی که با کل مقدار موجود آن کالا تأمین می‌شود (یعنی واحد نهایی یا حاشیه‌ای). 
با افزایش مقدار کالا، واحدهای اضافی به نیازهای کم‌اهمیت‌تر اختصاص می‌یابند و ارزش نهایی کاهش می‌یابد.

این اصل پارادوکس آب-الماس را حل می‌کند: آب فراوان است، پس واحد نهایی‌اش ارزش کمی دارد؛ الماس کمیاب است، پس واحد نهایی‌اش ارزش بالایی دارد.

۵. کالاهای اقتصادی در برابر غیراقتصادی و منشأ مالکیت

کالاهای اقتصادی آن‌هایی هستند که مقدار موجودشان کمتر از نیاز انسان‌هاست (کمیابی). کالاهای غیراقتصادی (مثل هوای آزاد در شرایط عادی) ارزش ندارند.

اقتصاد و مالکیت خصوصی هر دو از همین کمیابی ناشی می‌شوند: انسان‌ها برای تأمین بهتر نیازها، کالاهای کمیاب را اقتصاد می‌کنند و حقوق مالکیت شکل می‌گیرد.

۶. نظریه مبادله و نفع متقابل

مبادله زمانی رخ می‌دهد که دو طرف ارزش‌گذاری معکوس نسبت به کالاهای یک‌دیگر داشته باشند: هر یک کالایی را که ارزش کمتری برایش دارد با کالایی که ارزش بیشتری دارد مبادله می‌کند.

هر دو طرف از مبادله سود می‌برند (نه مبادله ارزش‌های برابر). قیمت‌ها صرفاً نشانه‌های ثانویه و عینی این فرآیند هستند، نه هدف اصلی. حد مبادله جایی است که منافع متقابل تمام شود.

۷. نظریه قیمت

قیمت‌ها نتیجه کنش‌های هدفمند افراد برای تأمین بهتر نیازها هستند و در محدوده‌ای بین حداکثر تمایل خریدار و حداقل تمایل فروشنده شکل می‌گیرند. منگر نظریه قیمت واحدی ارائه می‌دهد که هم بازارهای رقابتی و هم انحصاری را پوشش می‌دهد. قیمت‌ها بازتاب تعادل اقتصادی میان اقتصادهای فردی هستند.

۸. منشأ پول (نظریه ارگانیک پول)

پول، نه محصول قرارداد اجتماعی و نه فرمان دولت، بل‌که نتیجه تکامل خودجوش (ارگانیک) است. در مبادله پایاپای، مشکل «تصادف دوگانه خواسته‌ها» وجود دارد. افراد به‌طور خودبه‌خودی کالاهایی را که قابل‌فروش‌تر (marketable) هستند ترجیح می‌دهند و در نهایت یک کالا (مثل دام، فلزات گران‌بها) به پول تبدیل می‌شود. پول مشکل مبادله مستقیم را حل می‌کند و امکان تقسیم کار گسترده‌تر را فراهم می‌آورد.

۹. نقش زمان، عدم‌قطعیت و کارآفرین

تولید زمان‌بر است و عدم‌قطعیت ذاتی دارد (دانش کامل وجود ندارد). کارآفرین اطلاعات را جمع‌آوری و ارزیابی می‌کند، ریسک می‌پذیرد و منابع را به‌سمت تولید کالاهای مرتبه بالاتر هدایت می‌کند. این دیدگاه در تضاد با فرض «انسان اقتصادی کاملاً عقلانی و آگاه» است.

۱۰. فردگرایی روش‌شناختی و رئالیسم علّی

پدیده‌های پیچیده اقتصادی (قیمت، بازار، نهادها) باید به‌عناصر ساده و قابل‌مشاهده (کنش‌های هدفمند افراد) تجزیه شوند و سپس قوانین ترکیب آن‌ها بررسی گردد. اقتصاد از نیازهای واقعی انسان و روابط علّی واقعی شروع می‌شود، نه از مدل‌های انتزاعی یا جمع‌گرایی.

این اصول هسته مرکزی مکتب اتریشی اقتصاد را تشکیل می‌دهند. منگر با این کتاب اقتصاد را از نظریه هزینه/کار به نظریه ذهنی و نهایی‌گرا تغییر داد.

@antileft01
1,8900014
پادچپ logo
پادچپ

۲۲ مهر ۱۴۰۵، ۰۱:۱۲

Photo1/2
308003
پادچپ logo
پادچپ

۲۱ مهر ۱۴۰۵، ۰۰:۴۴

Photo1/2
بیایید کل تاریخ اقتصادی را در چهار نام خلاصه کنیم:
- مارکس
- کینز
- فریدمن
- هایک

کشورهایی که از اولی پیروی کردند، به‌معنای واقعی کلمه از گرسنگی مردند.

آن‌هایی که از دومی پیروی کردند، پس‌اندازهای خود را تمام کردند و دچار رکود شدند.

هر کشور توسعه‌یافته‌ای از سومی پیروی می‌کند.

پیش‌گامان از چهارمی پیروی می‌کنند.

@antileft01
1,2800032
پادچپ logo
پادچپ

۱۹ مهر ۱۴۰۵، ۱۳:۱۶

شاهکار

لودویگ فون میزس کتاب "کنش انسانی" را در سال ۱۹۴۹، بیست سال پس از فرار از فاجعه سوسیالیستی که اروپا را فرا گرفته بود، منتشر کرد. او این کتاب را ابتدا به‌زبان آلمانی در سال ۱۹۴۰ نوشت و نسخه خطی آن را هنگام فرار از اتریش اشغال شده توسط نازی‌ها به‌پایان رساند. تا سال ۱۹۴۹، اقتصاددانان کینزی تمام دانشگاه‌های بزرگ و خزانه‌های دولتی جهان غرب را کنترل می‌کردند. میزس هیچ حمایت نهادی، هیچ کرسی استادی دائمی در ایالات متحده و هیچ کمک هزینه دولتی نداشت.

استدلال اصلی کتاب، ادعای برنامه‌ریزی مرکزی را از پایه‌هایش ویران می‌کند. تمام ارزش‌های اقتصادی ذهنی هستند، به‌این معنی که قیمت‌ها از انتخاب‌های فردی انسان‌ها ناشی می‌شوند، نه از ورودی‌های مرتبط به نیروی کار یا فرامین دولتی. برنامه‌ریزان مرکزی نمی‌توانند سیستم قیمت‌گذاری را تکرار کنند زیرا برای تولید اطلاعات واقعی به مالکیت خصوصی و مبادله داوطلبانه نیاز دارد.

برنامه‌ریزان که از این امر محروم هستند، کورکورانه عمل می‌کنند و سرمایه را در مقیاس وسیع به‌اشتباه تخصیص می‌دهند. میزس این را
مشکل محاسبه سوسیالیستی نامید و هیچ کینزی تاکنون به‌طور رضایت‌بخشی به آن پاسخ نداده است.

دولت مداخله‌گر از طریق هر طرح کنترل قیمت، یارانه و چاپ پول، هماهنگی اقتصادی را فاسد می‌کند. این ابزارها سیستم سیگنال‌دهی را که میلیون‌ها تصمیم مستقل را هماهنگ می‌کند، تحریف می‌کنند. شما مستقیماً هزینه آن را می‌پردازید: تورم، پس‌اندازهای شما را مصادره می‌کند، سقف قیمت‌ها، کمبود ایجاد می‌کند و یارانه‌ها، سرمایه را از نیازهای واقعی شما به صنایعی با ارتباطات سیاسی منحرف می‌کند.

میزس روش خود را بر اساس پراکسولوژی، مطالعه رسمی کنش انسانی در شرایط کمبود، بنا نهاد. اقتصاد از منطق انتخاب ناشی می‌شود، نه از رگرسیون آماری. این امر به متفکران بازار آزاد پایه محکمی داد که منتقدان تجربه‌گرا نمی‌توانند به‌سادگی آن را رد کنند.

کنش انسانی هم‌چنان عمیقاً نافذ است زیرا فدرال رزرو از سال ۲۰۰۸ بیش از ۹ تریلیون دلار پول چاپ کرده است و عواقبی که میزس پیش‌بینی کرده بود - حباب دارایی‌ها، سرمایه‌گذاری نادرست و هرج و مرج پولی - درست سر وقت از راه رسیدند.

این کتاب قدیمی نمی‌شود زیرا طبیعت انسان تغییر نمی‌کند.

@antileft01
@jorgemmunoz
5330021
پادچپ logo
پادچپ

۱۹ مهر ۱۴۰۵، ۱۳:۱۶

Photo1/2
468002
پادچپ logo
پادچپ

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۰۵:۰۳

Photo1/2
«سوسیالیسم جامعه‌ای بی‌طبقه ایجاد نمی‌کند؛ برعکس، طبقاتی‌ترین جامعه را ایجاد می‌کند که به دو طبقه تقسیم شده است: قدرتمندان و بی‌قدرتان؛ نخبگان بوروکرات و توده‌های تحت کنترل.»

- مارگارت تاچر -

@antileft01
1,4300031
پادچپ logo
پادچپ

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۰۴:۵۳

Photo1/2
تفاوت اصلی بین ذهنیت راست‌گرا و ذهنیت چپ‌گرا چیست؟

واکنش به‌کسانی که موفق شده‌اند.

چپ‌گراها از خود می‌پرسند: چگونه می‌توانیم او را سرنگون کنیم؟

لیبرال‌ها از خود می‌پرسند: او چگونه این کار را کرد؟

به‌طور خلاصه: آیا ما با حسادت یا شبیه‌سازی سروکار داریم؟

@antileft01
5510015
پادچپ logo
پادچپ

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۰۴:۱۸

Photo1/2
چپ‌ها دقیقاً به این دلیل در میان ساده‌لوح‌ترین افراد بسیار موفق هستند که در لفاظی‌هایشان به اساسی‌ترین غرایز انسانی متوسل می‌شوند: کینه، ترس و حسادت. آن‌ها انگشت اتهام را به‌سمت کسانی که به اهداف‌شان رسیده‌اند نشانه می‌گیرند و موفقیت آن‌ها را ناعادلانه جلوه می‌دهند، و به‌این ترتیب به‌راحتی به‌شما دل‌داری می‌دهند: این‌که می‌توانید با نداشتن هیچ دستاوردی در زندگی احساس راحتی کنید.

@antileft01
5200016
پادچپ logo
پادچپ

۱۱ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۰۷

Photo1/2
اگر می‌توانستیم مارکسیسم را در یک کلمه تعریف کنیم، این بود: تنبلی.

تنبلی در پذیرفتن مسئولیت.

تنبلی در رقابت.

تنبلی در شروع کسب‌و‌کار.

تنبلی در پس‌انداز.

تنبلی در ریسک کردن.

تنبلی در یادگیری نحوه‌ی کارکرد اقتصاد.

تنبلی در ساختن یک شرکت.

تنبلی در پیشرفت شخصی.

تنبلی در حل مشکلات به‌طور مستقل.

تنبلی در رهایی از وابستگی به‌دولت.

و مهم‌تر از همه ...

تنبلی در تغییر عادات به‌جای سرزنش کردن دنیا به‌خاطر مشکلاتتان.

@antileft01
1,4500027
پادچپ logo
پادچپ

۰۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۳:۵۳

Photo1/2
«تا زمانی که نفهمید برای بوروکرات‌ها، رویه همه‌چیز است و نتایج هیچ اهمیتی ندارند، هرگز بوروکراسی‌ها را درک نخواهید کرد.»

توماس ساول

@antileft01
6290023
پادچپ logo
پادچپ

۰۶ مهر ۱۴۰۵، ۰۴:۴۷

Photo1/2
سرزنش کردن دلال به‌خاطر قیمت مسکن مثل این است که دماسنج را به‌خاطر تب سرزنش کنیم. دلال کمبود را ایجاد نمی‌کند: او تشخیص می‌دهد که عرضه در مقایسه با تقاضا ناکافی است، سرمایه خود را به‌خطر می‌اندازد و شرط می‌بندد که قیمت افزایش خواهد یافت. اگر اشتباه کند، پول خود را از دست می‌دهد.

اگر می‌خواهید قیمت مسکن را کاهش دهید، با کمبود مبارزه کنید، نه با کسی که آن را تشخیص می‌دهد.

@antileft01
7030023
پادچپ logo
پادچپ

۰۵ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۰۶

Photo1/2
«ما جامعه‌ای می‌خواهیم که در آن مردم آزاد باشند تصمیم بگیرند، اشتباه کنند و سخاوتمند باشند. این چیزی است که ما از یک جامعه اخلاقی درک می‌کنیم؛ نه جامعه‌ای که در آن دولت مسئول همه‌چیز است و هیچ‌کس مسئول دولت نیست.»

- مارگارت تاچر -

@antileft01
1,3600028
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

Photo
294002
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

Photo
اگر تمام سازندگان موتورِقطار به‌ناگاه بی‌عقل شوند و به‌جای آن شروع به‌ساخت واگن سرپوشیده کنند کسی این ادعا را قبول نمی‌کند که این یک بدعت مترقی است؛ یا این‌که لوکوموتیو شکست خورده است؛ و بسیاری از انسان‌ها به خلأ صنعتی قدم می‌گذارند تا شروع به‌ساخت موتور قطار کنند؛ اما وقتی این اتفاق در [ساحتِ] فلسفه می‌افتد وقتی ذِن بودایی و امثالش به‌عنوان آخرین کلام اندیشه‌ی انسان به‌ما عرضه می‌شوند، هیچ‌کس چندان [که باید] انتخاب نکرده که به خلأ روشن‌فکری قدم بگذارد تا کار فکر انسان را متحمل شود.

سِرِشت:
کتاب: برای روشن‌فکر جدید
نویسنده: آیِن رِند
برگردان: آرش آقائی
نشر: آماره
1,020006
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

Photo
318004
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

مخرب‌ترین پروژه فکری قرن بیستم.

مکتب فرانکفورت. شما باید بدانید که چه بود، چه ساخت و چرا هنوز در آن زندگی می‌کنید.

۱. موسسه تحقیقات اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در فرانکفورت تأسیس شد و در سال ۱۹۳۴، زمانی که هیتلر به قدرت رسید، به دانشگاه کلمبیا منتقل شد. تمدنی که آن‌ها تصمیم به نابودی آن گرفته بودند، زمانی که تمدن دیگری سعی در کشتن آن‌ها داشت، به آن‌ها پناه داد. آن‌ها پنج دهه بعدی را صرف تولید زیرساخت‌های نظری برای آن نابودی کردند. خود تمدن غربی مشکل بود: عقل، روشن‌گری، خانواده، سنت، اقتدار.
این‌ها اصلاح نشدند. برچیده شدند.

۲. آن‌ها آن را نظریه انتقادی نامیدند - و خود این نام یک برنامه است. همه‌چیز باید مورد انتقاد قرار گیرد؛ هیچ‌چیز نباید ساخته شود. در دیالکتیک روشن‌گری (۱۹۴۴)، آدورنو و هورکهایمر استدلال کردند که عقلِ غربی - عقلی که نیوتن و حکومت قانون را تولید کرد - بذر آشویتس را در خود جای داده است. نه این‌که از عقل سوءاستفاده شده باشد، بلکه خود عقل، تا به نتیجه برسد، اردوگاه مرگ را ایجاد می‌کند. این نقدی بر نهادها نبود. این کیفرخواستی علیه خود تمدن بود.

۳. آدورنو به آن‌ها سلاح روانی داد. شخصیت اقتدارگرا (۱۹۵۰) محافظه‌کاری، ایمان مذهبی، میهن‌پرستی و خانواده سنتی را نه به‌عنوان مواضع سیاسی، بل‌که به‌عنوان نشانه‌های یک شخصیت پروتوفاشیستی طبقه‌بندی کرد. اگر به ملت یا اقتدار پدر اعتقاد دارید، پیشافاشیست هستید. حریف دیگر اشتباه نمی‌کرد - او بیمار بود. شما در مورد یک آسیب‌شناسی بحث نمی‌کنید. شما آن را درمان می‌کنید. این امر گفت‌وگو را غیرممکن می‌کرد. شما کسی را که اشتباه می‌کند متقاعد نمی‌کنید؛ شما کسی را که بیمار است تشخیص می‌دهید. سیاست به تِراپی تبدیل می‌شود و اختلاف نظر به پاتولوژی.

۴. مارکوزه به آن‌ها سلاح سیاسی داد. کتاب «تحمل سرکوب‌گرانه» (۱۹۶۵) استدلال کرد که تحمل ایده‌های نادرست، خود نوعی ظلم است. بنابراین، تحمل واقعی مستلزم سرکوب ایده‌های نامتساهل است. چپ‌ها تصمیم می‌گیرند که کدام ایده‌ها نامتساهل هستند. بقیه باید ساکت شوند - نه به دلیل تساهل، بل‌که «به نام آن». سانسوری که لباس آزادی‌خواهی پوشیده شده است.

۵. نسلی که در دانشگاه‌های کلمبیا، برکلی و ییل آثار مارکوزه را خوانده بود، بعدها دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، بنیادها، سازمان‌های مردم‌نهاد، بخش‌های تعدیل محتوا و دستگاه‌های نظارتی اتحادیه اروپا را اداره کرد. آن‌ها این استدلال را صادقانه به‌کار بستند، زیرا آن‌را به‌عنوان فلسفه آموخته بودند. این بزرگترین دستاورد مکتب فرانکفورت بود: این مکتب، معتقدان واقعی را پرورش داد.

۶. نظریه فرانسوی ابزارها را برداشت و آن‌ها را با زیبایی‌شناسی جای‌گزین کرد. فوکو نقد قدرت را ادبی کرد. دریدا نقد معنا را فلسفی کرد. دلوز نقد هویت را زیبا ساخت. یک برنامه سیاسی به یک حساسیت فرهنگی تبدیل شد. می‌توانید با یک برنامه بحث کنید اما یک حساسیت در هوایی است که تنفس می‌کنید. زمانی که این ایده‌ها از طریق مجرای فرانسوی به دانشگاه‌های آمریکایی رسیدند، دیگر ایدئولوژی نبودند. آن‌ها آب بودند. ماهی نمی‌دانست که خیس شده است.

۷. یک تمدن بر سه ستون استوار است: حقیقت وجود دارد و عقل به آن دسترسی دارد؛ خیر از شر قابل تشخیص است؛ و میراثی وجود دارد که ارزش انتقال دارد. مکتب فرانکفورت به هر سه حمله کرد - به‌طور سیستماتیک و با پیچیدگی فکری قابل توجه. این مکتب نسلی را پرورش داد که می‌داند چگونه ساختارشکنی کند و فراموش کرده است که چگونه بسازد. نسلی که قدرت را همه‌جا و زیبایی را هیچ‌جا نمی‌بیند.

دستاورد نهایی این بود که تخریب را به‌عنوان پیشرفت جلوه دهد. هر نهاد موروثی مورد سوءظن قرار گرفت؛ هر محدودیتی به ظلم تبدیل شد؛ هر عمل حفاظتی ارتجاعی شد. ساختارشکنی به پیش‌فرض تبدیل شد، در حالی که ساخت و ساز به‌چیزی تبدیل شد که نیاز به توجیه خود داشت.

پاسخ، نظریه دیگری نیست.
این چیزی است که مکتب فرانکفورت بیش از همه از آن می‌ترسید: سازنده‌ای که صرفاً می‌سازد، دانشمندی که شواهد را دنبال می‌کند، پدری که آن‌چه را که به او منتقل شده است، منتقل می‌کند.

ماشین ساختارشکنی با این فرض کار می‌کند که هیچ‌چیز ارزش ساختن ندارد.

اشتباهش را ثابت کنید.
حقیقت را بگویید، شجاعت داشته باشید و بسازید.
1,6800031
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

Photo
1,750000
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

سوسیالیسم مدل کسب‌وکار بی‌نظیری برای سیاست‌مداران است: وابستگی ایجاد می‌کند و وابستگی، رأی‌دهندگان را به‌وجود می‌آورد. کسانی که از طریق پرداخت‌های انتقالی، یارانه‌ها، امنیت «اجتماعی» و امتیازات برنامه‌ریزی‌شده مرکزی، از دولت ارتزاق می‌کنند، به‌کسی رأی می‌دهند که شیرهای آب را باز می‌کند. سیاست‌مدار به تأمین‌کننده تبدیل می‌شود، شهروند به مشتری. هرچه وابستگی بیشتر باشد، قدرت بیشتر است. به‌همین دلیل است که آن‌ها را دوست دارند. نه از روی ایدئولوژی، بل‌که از روی منفعت شخصی محض.

از سوی دیگر، سرمایه‌داری یک تهدید وجودی برای طبقه سیاسی است. سرمایه‌داری به مسئولیت شخصی، ریسک، نوآوری و ابتکار خصوصی پاداش می‌دهد. مردم را مستقل از دولت - و بنابراین غیرقابل کنترل - می‌کند. کسانی که امرار معاش می‌کنند، تصمیمات خود را می‌گیرند و ثروت خود را ایجاد می‌کنند، نیازی به حامی در برلین، بروکسل یا هر جای دیگر ندارند.

هر مقرراتی که برای «رام کردن بازار» در نظر گرفته شده است، در واقع ابزاری برای خفه کردن رقابت و محافظت از منافع تثبیت‌شده است. بازار آزاد به‌یک سیاست‌مدار به‌عنوان میانجی نیاز ندارد. سیاست‌مدار به بازار آزاد به‌عنوان دشمن نیاز دارد.

از این رو همان لفاظی قدیمی تکرار می‌شود: سرمایه‌داری به‌عنوان «حریص»، «ناعادلانه» و «ضداجتماعی» معرفی می‌شود - در حالی که دولت، که از طریق زور انحصار ایجاد می‌کند، بازتوزیع می‌کند و کنترل می‌کند، خود را به‌عنوان یک مرجع اخلاقی معرفی می‌کند. این قدیمی‌ترین استراتژی قدرت است: فروش وابستگی به‌عنوان یک فضیلت و استقلال به‌عنوان یک تهدید.

دولت هیچ علاقه‌ای به افراد آزاد ندارد. به رعایای سپاس‌گزار خود علاقه دارد. سوسیالیسم رعایا را فراهم می‌کند. سرمایه‌داری افراد آزاد را فراهم می‌کند.
1,2300011
پادچپ logo
پادچپ

۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۵۱

Photo
534000

Showing 30 of 34 posts

رتبه‌بندی

ورود لازم است

Frequently Asked Questions

کانال تلگرام پادچپ درباره چیست؟+

پادچپ (@antileft01) یک کانال تلگرام در دسته پادکست در tgdio است. این پروفایل رتبه، امتیاز، نظرات و پست‌های تازه را نشان می‌دهد تا قبل از عضویت تصمیم بگیرید. در حال حاضر حدود ۶۹۷ مشترک در tgdio دارد.

چطور به پادچپ (@antileft01) در تلگرام بپیوندم؟+

پروفایل کانال را در tgdio باز کنید، سپس با دکمه Join / Open in Telegram به @antileft01 بروید و رایگان عضو شوید.

آیا پادچپ کانال خوبی در پادکست است؟+

در tgdio می‌توانید قبل از عضویت امتیاز، نظرات، رتبه و پست‌های پادچپ را بررسی کنید. در حال حاضر حدود ۶۹۷ مشترک در tgdio دارد. آن را با کانال‌های مشابه پادکست مقایسه کنید.

آمار و پست‌های پادچپ را کجا ببینم؟+

در tgdio صفحه @antileft01 را برای آمار اعضا، رتبه، امتیاز و پست‌ها باز کنید. لینک Stats نمودار رشد را نشان می‌دهد.