🌼 آوای شعر 🌼 Telegram channel photo

🌼 آوای شعر 🌼

@poe_m2Public Channel

ارتباط با ادمین : چنل اصلی : https://t.me/poe_m

74

Last views

۵۰۷ (507 subscribers)
عضو
—
Rating
38
Total Posts
Oct 16, 2026, 10:11 PM
به‌روزرسانی شده
Apr 21, 2026
Created
Stats

شما در حال مشاهده محتوای فارسی هستید. برای مشاهده محتوا به زبان‌های دیگر، زبان سایت را تغییر دهید.

Channel Information

Channel Information
Channel Name🌼 آوای شعر 🌼
Username@poe_m2
Categoryمحتوای پینای (Filipino)
Languageفارسی
Countryایران
عضو507
Channel TypePublic Channel
Created۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
Last Updated۲۴ مهر ۱۴۰۵ • ۷ روز پیش
StatusActive

رتبه‌بندی

رتبه‌بندی جهانی
#42108+136
رتبه‌بندی زبان
#4108+28
رتبه‌بندی دسته‌بندی
#418+2

رشد مشترکان

مجموع: 50730 Days growth: +367.6%
09/1709/2209/2710/0210/0710/1210/16
رشد مشترکان - 30 Days
DateSubscribers
17:09:2026471
18:09:2026471
19:09:2026479
20:09:2026479
21:09:2026479
22:09:2026479
23:09:2026479
24:09:2026479
25:09:2026479
26:09:2026479
27:09:2026479
28:09:2026479
29:09:2026479
30:09:2026479
01:10:2026479
02:10:2026479
03:10:2026479
04:10:2026479
05:10:2026479
06:10:2026479
07:10:2026479
08:10:2026479
09:10:2026479
10:10:2026479
11:10:2026479
12:10:2026479
13:10:2026479
14:10:2026479
15:10:2026479
16:10:2026507
رشد مشترکان - Weekly
DateSubscribers
Week of 20:04:2026443
Week of 27:04:2026443
Week of 04:05:2026444
Week of 11:05:2026444
Week of 18:05:2026444
Week of 25:05:2026444
Week of 01:06:2026444
Week of 08:06:2026444
Week of 15:06:2026444
Week of 22:06:2026444
Week of 29:06:2026444
Week of 06:07:2026451
Week of 13:07:2026451
Week of 20:07:2026451
Week of 27:07:2026451
Week of 03:08:2026451
Week of 10:08:2026451
Week of 17:08:2026466
Week of 24:08:2026466
Week of 31:08:2026467
Week of 07:09:2026471
Week of 14:09:2026479
Week of 21:09:2026479
Week of 28:09:2026479
Week of 05:10:2026479
Week of 12:10:2026507
رشد مشترکان - Monthly
DateSubscribers
April 2026443
May 2026444
June 2026444
July 2026451
August 2026467
September 2026479
October 2026507
رشد مشترکان - Yearly
DateSubscribers
2026507

آخرین پست‌ها

🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۲۱:۲۱

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی‌شکستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدارِ آشنا را

ده‌روزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقهٔ گُل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُّکارا

ای صاحبِ کرامت شُکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویشِ بی‌نوا را

آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
با دوستان مُرُوَّت با دشمنان مُدارا

در کویِ نیک‌نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تَلخ‌وَش که صوفی اُم‌ُّالخَبائِثَش خواند
اَشهیٰ لَنا و اَحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذارا

هنگامِ تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیایِ هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کفِ او موم است سنگِ خارا

آیینهٔ سِکَندر جامِ مِی است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوالِ مُلکِ دارا

خوبان پارسی‌گو بخشندگانِ عمرند
ساقی بده بشارت رندانِ پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِی‌ْآلود
ای شیخِ پاک‌دامن معذور دار ما را

#حافظ
74008
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۳ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۴۹

هر ناله‌ای که عاشقِ بیمار می‌کشد
آتش به سینه‌های گرفتار می‌کشد

گفتم که مختصر بنویسم فراق چیست
اما همیشه کار به طومار می‌کشد

سنگم مزن! که شیشه‌ی شفافِ قلبِ من
حتی نوازشی شود، آزار می‌کشد

باور نداشتیم که این قهرِ بی‌دلیل
بین من و تو یک‌ شبه دیوار می‌کشد

یک عمر گریه راه به جایی نبرد و حال
چشمی که نیست، حسرت دیدار می‌کشد...

#حسین_دهلوی
140008
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۰ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۲۶

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمعِ پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

آن طفل که چون پیر از این قافله درماند
وآن پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت

ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

این عمر سبکسایه ی ما بسته به آهی است
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

#هوشنگ_ابتهاج
252007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۰ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۲۱

مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده
هرکه در عشق رکب خورده کنار افتاده...

فصل تا فصلِ خدا بی تو هوا یک نفره ست!
از سرم میل به پاییز و بهار، افتاده

هر دو سرخیم ولی فاصله ی ما از هم
پرده هایی ست که در قلب انار افتاده

پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است!
آه از آن سیب که در پای چنار افتاده...

حس من بی تو به خود نفرت دانشجویی ست-
از همان درس که در آن دو سه بار افتاده!

سهمم از عشق تو عکسی ست که دیدم آن هم
دستم آن قدر تکان خورد که تار افتاده!

#سعید_صاحب_علم
218006
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۰۸ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۵۴

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد
زارم بکشی کز که ستمکارترم من

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من

#وحشی_بافقی
236007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۰۷ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۵۴

نقش او در دل چه زیبا می‌نشست
سنگدل آیینهٔ ما را شکست

آینه صد پاره شد در پای دوست
باز در هر پاره عکس روی اوست

آینه درعشق بازی صادق است
آینه یک دل نه، صد دل عاشق است

سال ها آیینه بی تصویر ماند
آه کاین بی روشنایی دیر ماند

مانده در کنج شبستان ناصبور
دیدهٔ بیدارش از دیدار دور

روزگارش چهره پوشید از غبار
تا چه ماند از غبار روزگار

شامگاهان با شفق خون می‌گریست
صبحدم بی مهر افزون می‌گریست

از گذار سایه‌های ابر و دود
فکر رقص شعله اش در می‌ربود

ناگهان برقی زد آن چشم سیاه
آینه لرزید در دل زان نگاه

گفت اینک وقت دیدارم رسید
سرمه‌سای چشم بیدارم رسید

آه ای آیینه این روز تو نیست
پشت این صبح دروغین تیرگی ست

ای غریب افتاده ی برگشته روز
کار دارد با تو این هجران هنوز

اشک‌ها خواهد هنوز از دیده ریخت
تارها از جان و دل خواهد گسیخت

دیده بر هم نه کزین صبح نخست
جز سیه رویی نخواهی باز جست

بخت دیداری ندارد آینه
دیده بر هم می‌گذارد آینه

خواب می بیند که سر زد آفتاب
بازشد لبخند نیلوفر بر آب

خوبرو آمد به آرایش نشست
روی خوب آرایش آیینه است

چون گره بند شب از گیسو گشود
موج ابریشم به دوش آمد فرود

از بنا گوشش سحر بر می‌دمید
صبح روی شانه اش می‌آرمید

سینه اش آیینه دار مهر و ماه
مانده در چاک گریبانش نگاه

جنبش چالاک بازو بی شتاب
پیچ و تاب رقص نیلوفر بر آب

سرمه سای چشم مستش دست ناز
سرمه از چشمش سیاهی جسته باز

دست گلگون بر لب چون غنچه برد
غنچه را گل کرد و گل بر گل فشرد

آینه حیران ز روی فرخش
سیب سرخ بوسه می چید از رخش

آه، ای آیینه جان آیینه جان
نیست از خواب تو خوش تر در جهان

خواب خوش دیدی، ولی آن زیب و فر
می کند بیداریت را تلخ تر

آخر از سیبی دلت خون می‌کنند
زین بهشت نیز بیرون می‌کنند

مایه ی درد است بیداری مرد
آه ازین بیداری پر داغ و درد

خفتگان را گر سبکباری خوش است
شبروان را رنج بیداری خوش است

گرچه بیداری همه حیف است و کاش
ای دل دیدار جو بیدار باش

هم به بیداری توانی پی سپرد
خفته هرگز ره به مقصودی نبرد

پر ز درد است آینه، پیداست این
چشم گریان می نهد بر آستین

هر طرف تا چشم می بیند شب است
آسمان کور شب بی کوکب است

آینه می گرید از بخت سیاه
گریه ی آیینه بی اشک است و آه

در چنین شب های بی فریاد رس
روز خوش در خواب باید دید و بس

#هوشنگ_ابتهاج
227005
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۰۷ مهر ۱۴۰۵، ۰۱:۴۸

دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد

به کویِ می فروشانش، به جامی بر نمی‌گیرند
زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمی‌ارزد؟

شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در او دَرج است
کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمی‌ارزد

چه آسان می‌نمود اول غمِ دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

تو را آن بِهْ که رویِ خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادیِّ جهانگیری، غمِ لشکر نمی‌ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بگذر
که یک جو مِنَّتِ دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

#حافظ
204007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۰۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۰۷

درد یک پنجره را پنجره‌ها می­‌فهمند
معنی کورشدن را گره­‌ها می­‌فهمند

سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه­‌ی تلخ مرا سرسره­‌ها می­‌فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف‌زدن
چشم­‌ها بیشتر از حنجره­‌ها می­‌فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره­‌ها می­‌فهمند

نه! نفهمید کسی منزلتِ شمسِ مرا
قرن­‌ها بعد در آن کنگره­‌ها می­‌فهمند...
‏
#کاظم_بهمنی
249008
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۰۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۵۷

جان عاشق یک طرف، یک موی لیلا یک طرف
کوچه‌ی محبوب یک‌سو، کلّ دنیا یک طرف

تار می‌بیند جهان را چشم‌های خیره‌ام
می‌کِشی از پنجره تا پرده‌ها را یک طرف

در مصافی نابرابر می‌کِشد روح مرا
گیسوانت یک طرف، آن خالِ تنها یک طرف

با زبان گفتی برو، با چشم‌ها گفتی بیا
می‌رود در عاشقی، دل یک طرف، پا یک طرف

مثل آیینه همیشه در مقابل، خوب نیست
آه! بنشین مهربان! یک‌بار، با ما یک طرف

منزوی گشتم از آن چشم بلاتکلیف تو
یک طرف هم رنگ جنگل، رنگ دریا یک طرف

آخرش رسوایی است، آنجا با هم، رو شود
حُسن یوسف یک طرف، دست زلیخا یک طرف

در قمار عشق دائم سکه‌ها در چرخشند
یک طرف روی خوشی دارند، اما یک طرف

#قاسم_صرافان
209005
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۳۱ شهریور ۱۴۰۵، ۰۱:۱۰

ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر می‌بینم نه راه وصل می‌دانم

نپرسی هرگز احوالم نسازی چاره ی کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم

دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم

اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان
که بی‌وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم

#انوری
268006
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

ندارِ عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

دگر قمار محبت نمی‌برد دل من
که دستِ بردی از این بختِ بدبیارم نیست

حساب جاری من گو ببند باجهٔ بانک
که من به بودجهٔ عمر، اعتبارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

جهان فریب دهد آدمی به نقش و نگار
مرا چه نقش فریبنده چون نگارم نیست

به رهگذار تو چشم‌انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

تو می‌رسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست

قطار قافلهٔ همرهان مرا بگذشت
که من بلیت و گذرنامهٔ قطارم نیست

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست

به لاله‌های چمن چشم بسته می‌گذرم
که تاب دیدن دل‌های داغدارم نیست

غزال من تو چه شاخ نبات بودی، حیف
که من چو خواجه غزل‌های شاهکارم نیست

ز نام بردنِ خود نیز شرمم آید و ننگ
که شهریارم و آن شعر شهریارم نیست

#شهریار
347007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۳۳

ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شما
آبِ‌روی خوبی از چاه زَنَخدان شما

عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟

کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گل دسته‌ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما

دل خرابی می‌کند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان‌، جان من و جان شما

کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند‌؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما

دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما

می‌کند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما

ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کِای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما

گرچه دوریم از بساط قُرب‌، همّت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شَهنشاه بلند اختر‌، خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

#حافظ
302004
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶

مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
بر ما اگر ببخشی، وقت است وقت یارا

چون ریختی به خواری، خونِ مرا به زاری
بر تُرْبَتَم گذاری کافی‌ست خون‌بها را

شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهان
غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را؟

چون رحمتِ تو گردد افزون ز عذرخواهی
هرچند بی‌گناهم، عُذْر آورم خطا را

مَحْمِل‌نشینِ ناقِه، ای ساربان! بگو کیست؟
کز ناله می‌چکد خون، در کاروان، دِرا را

از دردِ خود گشایم، کِی لب، برِ مسیحا؟
هم درد، تو فِرِسْتی؛ هم تو دَهی دوا را

هرچند ما خَموشیم، ای چرخِ بی‌مروّت
حدّی بود ستم را، اندازه‌ای جفا را

بیگانه ز آشنایان، گر گشته‌ام، عجب نیست
بسیار آزمودم یارانِ آشنا را

ما و «طبیب» تا چند مخمور در خرابات؟
اعطوا لَنَا حیو، یَا أَیُّهَا السُّکَاری

#طبیب_اصفهانی
277008
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۵۲

ای که همه نگاه من، خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن، پا نکشم ز کوی تو

گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمی دهم، یک سر تار موی تو

مستی هر نگاه تو، به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود، یک نفس آرزوی تو 

#کمال_جعفری
290007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۲۶

رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظرِ یار خاک‌سار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماند

چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟
چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند

سرودِ مجلسِ جمشید گفته‌اند این بود
که «جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند»

غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه!
که این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند

توانگرا! دلِ درویشِ خود به دست آور
که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند

بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشته‌اند به زر
که «جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند»

ز مهربانیِ جانان طمع مَبر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند

#حافظ
287006
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ۲۰:۰۱

راه کج بود نشد تا به دیارم برسم
فال من خوب نیامد که به یارم برسم

بی‌قراری رسیدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

شهریاری پر از اندوه ثریا هستم
شاید آخر سر پیری به نگارم برسم

استخوان سوز سیاهی زمستان شده‌ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

عشق هرروز دلم را به کناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

مرگ دل‌بستگی آخر دنیای من است
می‌روم شاید روزی به مزارم برسم

#علی_رکن‌الدین
301006
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش
ما را چه گنه بود؟ خطا کرد کمندش

با آن همه دلداده دلش بسته‌ی ما شد
ای من به فدای دل دیوانه‌پسندش

نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسون‌کار؟
ترسم رسد از دیده‌ی بدخواه گزندش

شد آب، دل از حسرت و از دیده برون شد
آمیخت به هم تا صف مژگان بلندش

در پرتو لبخند، رُخش، وه چه فریباست!
چون لاله که مهتاب بپیچد به پرندش

گر باد بیارامد و گر موج نخیزد
دل نیز شکیبد، مخراشید به پندش

سیمین طلب بوسه‌یی از لعل لبی داشت
ترسم که به نقد دل و جانی ندهندش...

#سیمین_بهبهانی
594007
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

دی از بَرِ مَن میگُذشت ، آن یوسفِ کنعانیم
گفتم قدم درخانه نِه ؛ گفتا مگر زندانیم؟

میگویی از کویَم برو ، چون میرَوَم میخوانیَم
اِی بی وفایِ سنگدل ؛ تا چند سرگردانیم ؟

کَردی رها چون از قفس ، در خون مَکِش بال و پرم
ترسم که نشناسد کسی ؛ از طایر بستانیم

در سینه پنهان کرده ام ، گنجینه ای از داغ غم
تا میتوانی سعی کن ؛ ای عشق در ویرانیم

خوش آنکه ای باد خزان ، چون بگذری بر بوستان
این مشت خار آشیان ؛ با گل بخاک افشانیم

گفتی که عاشق چون تویی من در وفا کم دیده ام
خاطر به این خوش میکنی یا این چنین میدانیَم ؟

#عاشق_اصفهانی
606009
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!

جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

#شادی_صندوقی
6490012
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

دل نظر چون بر رخ آن بی‌ترحّم می‌کند
همچو زلف او ز حیرت دست و پا گم می‌کند

هرزه چشمی‌های چشمم دایم از دخل دلست
ساغر این دریا دلی از پهلوی خم می‌کند

ذوق درد از ساغر می یاد می‌باید گرفت
دل پر از خونست و در ظاهر تبسّم می‌کند

افعی زلف تو از جادووشی چون روزگار
آنکه جو را در کف اغیار گندم می‌کند

در بیابان محبت رهنمایی مشکل است
خضر اینجا گام اول خویش را گم می‌کند

چون روم فیّاض در راهی که رهرو از خطر
هر دم از آواز پای خود توهم می‌کند!

#فیاض_لاهیجی
6640010
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی
هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت
به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم

ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم
که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم

بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه
چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی
اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم

بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا
که در آن صدر معلا چو توی نیست ملازم

همگان وقت بلاها بستایند خدا را
تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم

صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت
چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

#مولانا
1,5100012
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای دِه که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

#حافظ
6690011
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد
مگر روزی که از این بند غم آزاد می‌گردد

ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا
پس‌از مشروطه با افزار استبداد می‌گردد

تپیدن‌های دل‌ها ناله شد آهسته‌آهسته
رساتر گر شود این ناله‌ها فریاد می‌گردد

شدم چون چرخ سرگردان که چرخ کج‌روش تا کی
به کام این جفاجو با همه بی‌داد می‌گردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب و آتش دشنهٔ فولاد می‌گردد

دلم از این خرابی‌ها بود خوش زان‌که می‌دانم
خرابی چون‌که از حد بگذرد آباد می‌گردد

ز بی‌داد فزون آهن‌گری گم‌نام و زحمت‌کش
علم‌دار و علم چون کاوهٔ حداد می‌گردد

علم شد در جهان فرهاد در جان‌بازی شیرین
نه هرکس کوه‌کن شد در جهان فرهاد می‌گردد

دلم از این عروسی سخت می‌لرزد که قاسم هم
چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد می‌گردد

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن ز‌آن‌رو
که بنیان جفا و جور بی‌بنیاد می‌گردد

ز شاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شد
بلی هر کس که شاگردی نمود استاد می‌گردد

#فرخی_یزدی
6120010
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

دلی و چشم و زبان و تن و روان منی
عجیب نیست بگویم تمامِ جانِ منی

هزار مرتبه از ریشه ، ریشه کن شده‌ام
اگر که خم نشدم چون تو استخوان منی

مباد باد مخالف تو را بلرزاند
مباد برگ بریزی ، که سایبان منی

به چشم من ، چه ببازی چه اوج بَرداری
مقامِ صدرِ جهانی و قهرمانِ منی

هنوز رشته‌ی امّیدِ من بُریده نشد
تو تیرِ آخرِ جامانده در کمان منی

تو قد کشیدی و من ذرّه ذرّه پژمردم
سرت سلامت ازین پس تو باغبانِ منی

چراغِ چشمِ تو روشن ، چه حاجتی به چراغ
به جلوه و جذبه ، ماهِ آسمانِ منی

به وعده های بهشتی نبوده‌ام دل‌خوش
خوشم تو کسبِ دو سر سودِ بی زیانِ منی

#فاطمه_اتحاد
5940010
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم و دیار دگر

به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ تست
چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر

میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است
به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر

خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف
حکایتیست که گفتی هزار بار دگر

#وحشی_بافقی
585009
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۰:۳۴

شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست
شب  دیوانگــی  اغلب  زنجیـــــریهاست

شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن

شب درداست شب خاطــره بارانی هاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم  زمــان  را  بــــه تماشـــا با هم

بنشینیم  و ز  هـــم دفـــع  ملالی  بکنیم
این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد

چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم
بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم

می شود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها
کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها

نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی
بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی

بی تماشای تو با اینهمه غم ها چه کنم ؟
تو نباشی گُلِ من با شب یلدا چه کنم ؟

#فرامرز_عرب_عامری
601006
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۳ شهریور ۱۴۰۵، ۰۱:۴۵

گر کمان‌دار خیالت در زه آرد تیر را
هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را

یاد رخسارت جبین فکر را آیینه ساخت
حرف زلفت کرد سنبل رشتهٔ تقریر را

برنمی‌دارد عمارت خاک صحرای جنون
خواهی آبادم کنی بر باد ده تعمیر را

مانع بی‌تابی آزادگان فولاد نیست
ناله در وحشت گریبان می‌درّد زنجیر را

سخت دشوارست پرداز شکست رنگ من
بشکن ای نقاش اینجا خامهٔ تصویر را

موج‌ خون‌ من‌که‌ آتش داغ‌ گرمی‌های‌ اوست
می‌کند بال سمندر جوهر شمشیر را

چون‌ ره‌‌ خوابیده زین‌ خوابی‌ که فیضش‌ کم مباد
تا به منزل برده‌ام سررشتهٔ تعبیر را

گر به‌ این وجدست شور وحشت دیوانه‌ام
داغ‌ حیرت می‌کند چون‌ نقش‌ پا زنجیر را

پای تا سر دردم اما زحمت کس نیستم
ناله‌ام در سینه خرمن می‌کند تأثیر را

تا کی از غفلت به قید جسم فرساید دلت
یک نفس بر باد ده این خاک دامن‌گیر را

صبح عشرتگاه هستی از شفق آبستن است
نیست جز خون‌ گر بپالاید کسی این شیر را

دست از دنیا بدار و دامن آهی بگیر
تا بدانی همچو بیدل قدر دار و گیر را

#بیدل
388004
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ۰۱:۴۵

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفته‌ست که مشکل برود

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود

چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم
که اگر راه دهم قافله بر گل برود

ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست
همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود

موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست
که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود

سهل بود آن که به شمشیر عتابم می‌کشت
قتل صاحب‌نظر آن است که قاتل برود

نه عجب گر برود قاعدهٔ صبر و شکیب
پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

گر همه عمر نداده‌ست کسی دل به خیال
چون بیاید به سر راه تو بی‌دل برود

روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری
پرده بردار که هوش از تن عاقل برود

سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود
حیف باشد که همه عمر به باطل برود

قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر
مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود

#سعدی
5280013
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ۰۰:۴۳

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می کند
شیر دوراندیش با آهو مدارا می کند

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا می کند

جز نوازش شیوه‌ ای دیگر نمی ‌داند نسیم
دکمه‌ ی پیراهنش را غنچه خود وا می کند

روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟
نقطه ضعف برگ ‌ها را باد پیدا می کند

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا می کند

از دل همچون زغالم سرمه می‌ سازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما می کند

نه تبسم، نه اشاره، نه سؤالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می کند

#کاظم_بهمنی
487009
🌼 آوای شعر 🌼 logo
🌼 آوای شعر 🌼

۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ۰۰:۵۲

کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
دل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری

نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویت
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟

ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!
متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟

نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزی
به خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داری

صفت رخام دارد، تن نرم نازنینت
دلِ سخت نیز با او، نه کم از رخام داری

همه دیده‌ها به سویت، نگران حُسنِ رویت
مَنَت آن کمینه مرغم، که اسیر دام داری

چه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟
مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری

به جز این گنه ندانم، که محب و مهربانم
به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری؟

گِله از تو حاش لله، نکنند و خود نباشد
مگر از وفای عهدی، که نه بر دوام داری

نظر از تو برنگیرم، همه عمر تا بمیرم
که تو در دلم نشستی و سر مقام داری

سخن لطیف سعدی، نه سخن که قند مصری
خجل است از این حلاوت، که تو در کلام داری

#سعدی
4690011

Showing 30 of 38 posts

رتبه‌بندی

ورود لازم است

Frequently Asked Questions

کانال تلگرام 🌼 آوای شعر 🌼 درباره چیست؟+

🌼 آوای شعر 🌼 (@poe_m2) یک کانال تلگرام در دسته محتوای پینای (Filipino) در tgdio است. این پروفایل رتبه، امتیاز، نظرات و پست‌های تازه را نشان می‌دهد تا قبل از عضویت تصمیم بگیرید. در حال حاضر حدود ۵۰۷ مشترک در tgdio دارد.

چطور به 🌼 آوای شعر 🌼 (@poe_m2) در تلگرام بپیوندم؟+

پروفایل کانال را در tgdio باز کنید، سپس با دکمه Join / Open in Telegram به @poe_m2 بروید و رایگان عضو شوید.

آیا 🌼 آوای شعر 🌼 کانال خوبی در محتوای پینای (Filipino) است؟+

در tgdio می‌توانید قبل از عضویت امتیاز، نظرات، رتبه و پست‌های 🌼 آوای شعر 🌼 را بررسی کنید. در حال حاضر حدود ۵۰۷ مشترک در tgdio دارد. آن را با کانال‌های مشابه محتوای پینای (Filipino) مقایسه کنید.

آمار و پست‌های 🌼 آوای شعر 🌼 را کجا ببینم؟+

در tgdio صفحه @poe_m2 را برای آمار اعضا، رتبه، امتیاز و پست‌ها باز کنید. لینک Stats نمودار رشد را نشان می‌دهد.