به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. Telegram channel photo

به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم.

@daramfekrmikonamPublic Channel

آیا میتوانی روح مرا طوری ببوسی که زندگی دوباره بر من بخشیده شود؟ خیر.

623

Last views

۸.۹k (8,909 subscribers)
عضو
—
Rating
68
Total Posts
Oct 22, 2026, 3:54 PM
به‌روزرسانی شده
Apr 7, 2026
Created
Stats

شما در حال مشاهده محتوای فارسی هستید. برای مشاهده محتوا به زبان‌های دیگر، زبان سایت را تغییر دهید.

Channel Information

Channel Information
Channel Nameبه‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم.
Username@daramfekrmikonam
Categoryدرس‌های زندگی
Languageفارسی
Countryایران
عضو8,909
Channel TypePublic Channel
Created۱۸ فروردین ۱۴۰۵
Last Updated۳۰ مهر ۱۴۰۵ • دیروز
StatusActive

رتبه‌بندی

رتبه‌بندی جهانی
#45648-4676
رتبه‌بندی زبان
#4408-406
رتبه‌بندی دسته‌بندی
#293-41

رشد مشترکان

مجموع: 8.9K30 Days growth: +5676.8%
09/2309/2810/0310/0810/1310/1810/22
رشد مشترکان - 30 Days
DateSubscribers
23:09:20268,342
24:09:20268,342
25:09:20268,342
26:09:20268,342
27:09:20268,342
28:09:20268,342
29:09:20268,342
30:09:20268,342
01:10:20268,342
02:10:20268,342
03:10:20268,342
04:10:20268,342
05:10:20268,342
06:10:20268,342
07:10:20268,342
08:10:20268,342
09:10:20268,342
10:10:20268,342
11:10:20268,342
12:10:20268,342
13:10:20268,342
14:10:20268,766
15:10:20268,766
16:10:20268,766
17:10:20268,766
18:10:20268,766
19:10:20268,766
20:10:20268,766
21:10:20268,766
22:10:20268,909
رشد مشترکان - Weekly
DateSubscribers
Week of 06:04:20266,816
Week of 13:04:20266,816
Week of 20:04:20266,816
Week of 27:04:20266,825
Week of 04:05:20266,825
Week of 11:05:20266,836
Week of 18:05:20266,836
Week of 25:05:20266,836
Week of 01:06:20266,949
Week of 08:06:20266,949
Week of 15:06:20266,949
Week of 22:06:20266,949
Week of 29:06:20267,159
Week of 06:07:20267,159
Week of 13:07:20267,159
Week of 20:07:20267,318
Week of 27:07:20267,318
Week of 03:08:20267,409
Week of 10:08:20267,409
Week of 17:08:20267,475
Week of 24:08:20267,490
Week of 31:08:20267,490
Week of 07:09:20268,130
Week of 14:09:20268,342
Week of 21:09:20268,342
Week of 28:09:20268,342
Week of 05:10:20268,342
Week of 12:10:20268,766
Week of 19:10:20268,909
رشد مشترکان - Monthly
DateSubscribers
April 20266,825
May 20266,836
June 20266,949
July 20267,318
August 20267,490
September 20268,342
October 20268,909
رشد مشترکان - Yearly
DateSubscribers
20268,909

آخرین پست‌ها

خوشی‌های دنیا همین بود؟ این‌همه از لذت زندگی حرف می‌زنید، تهش رسیدیم به سوزش معده و میگرن و قرص اعصاب؟ یعنی تمام فلسفه‌ی این زندگیِ کوفتی، خلاصه شده توی یه ورق امپرازول، چندتا ژلوفن و یه بسته سرترالین؟ چه باشکوه، چه باشکوه! آدمیزاد قرن‌ها دنبال معنای زندگی گشت که آخرش با معده‌ی اسیدی و مغزِ در حال انفجار، به این نتیجه برسه که شاید باید دوز داروش رو با پزشکش چک کنه!
بعد شما اسم اینو گذاشتید لذت؟ این چه سکسِ یک‌طرفه‌ی مزخرفیه که دنیا ترتیب داده؟ تمام کیف و حالش برای اونه، تمام سوزشش برای ما؛ اون به اوج لذت می‌رسه، ما به اوج میگرن. اون کیف می‌کنه، ما دنبال فاموتیدین چهل ، ونتوپرازان و آب می‌گردیم که معده‌مون از تصمیمات این زندگیِ بی‌شعور استعفا نده!
اصلاً ما نخواستیم، عزیزم. این چه معامله‌ی کثافتیه؟ یکی تمام خوشی‌ها رو می‌بره، یکی تمام عوارض جانبی رو تحویل می‌گیره. یکی می‌خنده، یکی با شقیقه‌های در حال انفجار، بروشور دارو رو می‌خونه ببینه این یکی دیگه چه بلایی قراره سرش بیاره.
خلاصه که اگر زندگی قراره این‌جوری لذت‌بخش باشه، لطفاً لذت‌هاش رو پس بگیرید، عوارضش رو هم از حساب ما کم کنید؛ ما نه این سکسِ یک‌طرفه رو خواستیم، نه این ارگاسمِ معده‌ای رو، نه این پایان‌بندیِ داروخانه‌ای رو.
بفرمایید، زندگی مال خودتون؛ فقط نسخه‌ی بعدی رو به اسم ما ننویسید، حروم‌زاده‌های خوش‌بینِ هستی!

—Akgün
664000
من؟
من با تمام وجودم جنگیدم؛ حتی وقتی دیدم دیگه چیزی از خودم باقی نمونده، باز هم جنگیدم. چون نمی‌خواستم قربانی این آدم‌ها باشم. نمی‌خواستم اجازه بدم بیشتر از این ازم بگیرن، بیشتر از این روحم رو خراش بدن و من فقط تماشا کنم.
اما به خودم میام و می‌بینم تمام وجودم پر از خشم و نفرت شده؛ یه خشم عمیق که حتی خودمم نمی‌دونم باهاش چیکار کنم. از بعضی آدم‌ها متنفرم، از آسیبی که زدن، از زخم‌هایی که حتی فرصت نکردم بفهمم چطور به وجود اومدن.
من فقط می‌خواستم خودم رو نجات بدم. همین. اما چرا باید برای نجات دادن خودم این‌همه بجنگم؟ چرا باید منی که این‌همه آسیب دیدم، هنوز کسی باشم که باید همه‌چیز رو درست کنه؟
من خسته‌ام. از جنگیدن، از تحمل کردن، از اینکه هر بار بخوام خودم رو از نو جمع کنم و باز یه چیزی از درونم فرو بریزه. من دیگه توان این‌همه درد رو ندارم؛ اما از این هم عصبانی‌ام که حتی حالا، حتی با این حالِ خراب، هنوز نمی‌تونم خودم رو از دستشون آزاد کنم.
و نمی‌دونم کدومش بیشتر عذابم می‌ده؛ اینکه این‌همه بهم آسیب زدن، یا اینکه هنوز دارم تاوان قربانی شدنُ می‌دم.

—Akgün
2,940000
عزیز من، ما برای این‌همه درد کشیدن خیلی جوان بودیم، نه؟
ما هنوز خیلی چیزها را تجربه نکرده بودیم. هنوز قرار بود جاهایی برویم، آدم‌هایی را دوست داشته باشیم، از ته دل بخندیم و روزهایی داشته باشیم که شب، با خیال راحت به خواب برویم و نگران فردا نباشیم. ما هنوز باید فرصت می‌کردیم که فقط جوان باشیم، نه این‌همه خسته از زندگی.
عزیز من، نمی‌دانم آیا هر رنجی معنایی دارد یا ما آدم‌ها برای تحمل دردهایی که هیچ دلیلی برایشان پیدا نمی‌کنیم، به دنبال معنا می‌گردیم. شاید بعضی دردها قرار نیست چیزی به ما یاد بدهند؛ شاید فقط اتفاق‌های تلخی‌اند که کاش هرگز سهم ما نمی‌شدند.
گاهی دلم برای خودمان می‌سوزد؛ برای تمام خنده‌هایی که می‌توانستند واقعی‌تر باشند، برای رؤیاهایی که زیر سنگینی روزها گم شدند، برای روزهایی که می‌توانستند قشنگ باشند و نبودند.
کاش زندگی کمی دیرتر این‌همه چیز را به ما یاد می‌داد. کاش پیش از آنکه این‌قدر با غم آشنا شویم، فرصت می‌کردیم کمی بیشتر خوشبختی را بشناسیم.
عزیز من، ما هنوز اول راه بودیم. و چه غم عجیبی است که آدم گاهی نه برای روزهای ازدست‌رفته، که برای تمام روزهای قشنگی که می‌توانست داشته باشد و هرگز نداشت، دلتنگ می‌شود.

—Akgün
852000
Video
نورِ عزیزم، امشب یک سال از آمدنت به این دنیا می‌گذرد؛ یک سال از روزی که تو به دنیا آمدی و بی‌آنکه خودت بدانی، گوشه‌ای از دنیای عمه‌ات را روشن کردی. نمی‌دانم بابت آمدنت چقدر باید خدا را شکر کنم. اصلاً نمی‌دانم کلمه‌ها برای گفتنِ این حجم از خوشحالی و قدردانی…
1,790000
چون عزیزِ عمه، تو لایق خوشبختی هستی. نه به خاطر اینکه باید آدم خاصی بشوی، نه به خاطر اینکه باید کاری برای کسی انجام بدهی؛ فقط به این خاطر که تویی. همین که هستی، همین که این دنیا را با بودنت قشنگ‌تر کرده‌ای، کافی است.
و اگر روزی دنیا آن‌قدرها هم که آرزو کرده‌ام قشنگ نبود، اگر روزی خسته شدی یا احساس کردی کسی تو را نمی‌فهمد، امیدوارم همیشه جایی برای برگشتن داشته باشی. جایی که لازم نباشد قوی باشی، لازم نباشد چیزی را ثابت کنی و لازم نباشد برای دوست داشته شدن، خودت را تغییر بدهی.
من آرزو می‌کنم برایت عمه‌ای باشم که وقتی بزرگ شدی، بتوانی کنارش خودت باشی؛ با تمام خنده‌ها، ترس‌ها، اشتباه‌ها و رؤیاهایت.
عمه‌ای که دوستت داشته باشد، نه فقط در روزهای قشنگت، بلکه در تمام روزهایی که خودت هم نمی‌دانی با دلت چه کار کنی.
نورِ عزیزم،
امشب تو یک‌ساله می‌شوی و من به یک سال پیش فکر می‌کنم؛ به آن شب سخت، به آن اعلان کوچک روی گوشی‌ام و به دختری که آن شب نمی‌دانست روزی قرار است این‌طور با شنیدن صدای یک کودک، قلبش از خوشحالی بلرزد.
نمی‌دانم اگر آن روزها می‌توانستم آینده را ببینم، آیا باورم می‌شد که روزی چنین نامه‌ای برای تولد یک‌سالگی تو بنویسم؟
اما حالا اینجاییم.
تو یک‌ساله شده‌ای و من دارم برایت می‌نویسم؛ برای تویی که هنوز شاید معنای هیچ‌کدام از این کلمه‌ها را ندانی، اما امیدوارم روزی که توانستی بخوانی‌شان، عشقِ پشت تک‌تکشان را بفهمی.
تو قرار نیست مسئول خوشحالی من باشی، عزیز دلم. قرار نیست بار روزهای سخت من را به دوش بکشی یا برای روشن نگه داشتن دنیای من کاری انجام بدهی. تو فقط باید زندگی کنی؛ با خیال راحت، با قلبی آزاد و با تمام حق‌هایی که یک کودک برای شاد بودن دارد.
اما اگر روزی از من بپرسی آمدنت چه چیزی را در زندگی‌ام تغییر داد، برایت می‌گویم که تو به من یادآوری کردی هنوز می‌شود منتظر روزهای خوب ماند. هنوز می‌شود برای آینده آرزو داشت. هنوز می‌شود با دیدن قدم‌های کوچک یک آدم کوچک، از ته دل لبخند زد.
و شاید برای همین است که اسمت را نور گذاشته‌ام،یا شاید برای همین است که من این‌طور صدایت می‌کنم.
نورِ من، تولدت مبارک.
1,630000
نورِ عزیزم،
امشب یک سال از آمدنت به این دنیا می‌گذرد؛ یک سال از روزی که تو به دنیا آمدی و بی‌آنکه خودت بدانی، گوشه‌ای از دنیای عمه‌ات را روشن کردی.
نمی‌دانم بابت آمدنت چقدر باید خدا را شکر کنم. اصلاً نمی‌دانم کلمه‌ها برای گفتنِ این حجم از خوشحالی و قدردانی کافی هستند یا نه. فقط می‌دانم که آمدنت برای من، بیشتر از چیزی بود که شاید هیچ‌وقت بتوانم برایت توضیح بدهم.
یادم می‌آید روزی را که خبر آمدنت را به من دادند. آن روزها من خیلی از زندگی ناامید بودم. آن‌قدر خسته بودم که دیگر دلم نمی‌خواست ادامه بدهم. یادم می‌آید آن شب چقدر به من سخت می‌گذشت؛ چقدر دلم می‌خواست صبح هیچ‌وقت از راه نرسد. تمام آن شب، میان خستگی‌ها و ناامیدی‌هایم گم شده بودم و فکر می‌کردم دیگر چیزی در این دنیا نمانده که بتواند حالم را عوض کند.
تا اینکه یک اعلان روی گوشی‌ام ظاهر شد.
«شقایق، تو داری عمه می‌شی؟»
همین چند کلمه.
نمی‌توانم آن لحظه را توصیف کنم. نمی‌توانم بگویم دقیقاً چه اتفاقی درونم افتاد. فقط یادم می‌آید که برای چند لحظه، تمام آن چیزی که درونم می‌گذشت، ساکت شد. انگار وسط شبی که هیچ نوری نداشت، کسی چراغ کوچکی را روشن کرده بود.
گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید خدا می‌دانست من چقدر خسته‌ام. شاید می‌دانست چقدر بهانه‌ای برای دوباره دوست داشتنِ زندگی لازم دارم. شاید هم تو قرار نبود هیچ‌چیز را برای من درست کنی؛ فقط قرار بود بیایی، همان‌طور کوچک و دوست‌داشتنی، و من دوباره یادم بیاید که هنوز چیزهای قشنگی برای دیدن وجود دارند.
نورِ من، انگار با آمدن تو، دلم خواست تمام عشق‌هایی را که روزی از من دریغ شده بودند، به تو هدیه کنم. تمام آن مهربانی‌هایی را که دلم می‌خواست در کودکی تجربه کنم، برای تو نگه دارم. دلم خواست برای کسی بنویسم که از ته قلبم آرزو دارم زندگی کند؛ نه فقط زنده باشد، بلکه زندگی کند، بخندد، رؤیا داشته باشد و از بودنش در این دنیا لذت ببرد.
و چه اسمی قشنگ‌تر از نور می‌توانست برای تو انتخاب شود؟
تو نورِ عمه شقایقی، عزیزِ کوچک من.
امشب یک‌ساله می‌شوی و من هنوز باورم نمی‌شود. انگار همین دیروز بود که خبر آمدنت را شنیدم و حالا تو راه می‌روی، دنیای کوچک خودت را کشف می‌کنی و آرام‌آرام اسم من را صدا می‌زنی.
حتی اگر اشتباه بگویی.
حتی اگر فقط چند صدای کوچک و نامفهوم از دهانت بیرون بیاید.
برای من، شنیدن اسمم از زبان تو یکی از قشنگ‌ترین حس‌هایی است که در تمام زندگی‌ام تجربه کرده‌ام. نمی‌دانی وقتی صدایم می‌کنی، چقدر دلم می‌خواهد زمان همان‌جا بایستد؛ درست در همان لحظه‌ای که تو کوچکی و من هنوز فرصت دارم تمام این شیرینی را با چشم‌هایم تماشا کنم.
نور قشنگم،
می‌دانم که یک روز بزرگ می‌شوی. می‌دانم که زندگی همیشه به لطافت دست‌های کوچک تو نیست و دنیا همیشه آن‌طور که ما دوست داریم با آدم‌ها رفتار نمی‌کند. شاید روزهایی برسند که خسته شوی، دلت بگیرد یا چیزهایی ببینی که امروز حتی نمی‌توانی تصورشان کنی.
اما از تو یک خواهش دارم.
حالا که کودکی، کودکی کن.
تا وقتی می‌توانی، با خیال راحت بخند. با اسباب‌بازی‌هایت رؤیا بساز. از چیزهای کوچکی که بزرگ‌ترها مدت‌هاست فراموش کرده‌اند چطور خوشحالشان شوند، ذوق کن. بگذار دست‌های کوچکت هنوز دنبال کشف دنیا باشند، نه حل کردن غصه‌های آن.
وارد نگرانی‌هایی نشو که هنوز برای تو نیستند. بارهایی را به دوش نکش که سهم شانه‌های کوچک تو نیستند. تو لازم نیست زودتر از وقتش بزرگ شوی تا دنیا تو را جدی بگیرد.
بگذار بزرگ‌ترها نگران دنیا باشند؛ تو فعلاً دنیا را کشف کن.
آن‌ها شاید فراموش کرده باشند خندیدن به یک اتفاق ساده چه لذتی دارد، اما تو هنوز بلدی. شاید یادشان رفته باشد رؤیاهای کوچک چقدر می‌توانند بزرگ باشند، اما تو هنوز در دنیای قشنگ خودت زندگی می‌کنی.
و من آرزو می‌کنم دنیا هیچ‌وقت نتواند این قشنگی را به‌طور کامل از تو بگیرد.
نور من، اگر روزی بزرگ شدی و این نامه را خواندی، می‌خواهم بدانی که پیش از آنکه بتوانی حرف بزنی، پیش از آنکه بتوانی اسمم را صدا کنی و حتی پیش از آنکه مرا به خاطر بیاوری، یک نفر در این دنیا با تمام قلبش دوستت داشت.
عمه شقایقت از همان روزی که خبر آمدنت را شنید، برایت آرزوهایی داشت که شاید هیچ‌وقت نتواند همه‌شان را به زبان بیاورد.
آرزو داشتم در دنیایی بزرگ شوی که مهربانی در آن چیز عجیبی نباشد. دنیایی که در آن، هیچ کودکی مجبور نباشد زودتر از موعد، غصه‌های بزرگ‌ترها را بفهمد. دنیایی که در آن، آدم‌ها برای داشتن یک زندگی معمولی، این‌همه نجنگند.
آرزو دارم وقتی بزرگ شدی، ایرانِ قشنگمان روزهای قشنگ‌تری داشته باشد. دلم می‌خواهد وقتی چشم باز می‌کنی و به دنیا نگاه می‌کنی، چیزهای بیشتری برای دوست داشتن پیدا کنی و چیزهای کمتری برای ترسیدن.
امیدوارم زندگی برایت آن‌قدر مهربان‌تر شده باشد که یک روز، بی‌هیچ تردیدی، به خودت نگاه کنی و بگویی: «من خوشبختم.»
1,590000

Showing 30 of 68 posts

رتبه‌بندی

ورود لازم است

Frequently Asked Questions

کانال تلگرام به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. درباره چیست؟+

به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. (@daramfekrmikonam) یک کانال تلگرام در دسته درس‌های زندگی در tgdio است. این پروفایل رتبه، امتیاز، نظرات و پست‌های تازه را نشان می‌دهد تا قبل از عضویت تصمیم بگیرید. در حال حاضر حدود ۸٬۹۰۹ مشترک در tgdio دارد.

چطور به به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. (@daramfekrmikonam) در تلگرام بپیوندم؟+

پروفایل کانال را در tgdio باز کنید، سپس با دکمه Join / Open in Telegram به @daramfekrmikonam بروید و رایگان عضو شوید.

آیا به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. کانال خوبی در درس‌های زندگی است؟+

در tgdio می‌توانید قبل از عضویت امتیاز، نظرات، رتبه و پست‌های به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. را بررسی کنید. در حال حاضر حدود ۸٬۹۰۹ مشترک در tgdio دارد. آن را با کانال‌های مشابه درس‌های زندگی مقایسه کنید.

آمار و پست‌های به‌حرفایِ‌تو‌مغزم‌فکر‌میکنم. را کجا ببینم؟+

در tgdio صفحه @daramfekrmikonam را برای آمار اعضا، رتبه، امتیاز و پست‌ها باز کنید. لینک Stats نمودار رشد را نشان می‌دهد.